تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
كه مال خويش بدهد ، مال ديگران چگونه به حلال دارد .

درجهء دوم آنكه غرض وى مباحى باشد .

چون مذكّر [ 1 ] ، كه خويشتن پارسا نمايد تا وى را چيزى دهند ، يا تا زنى اندر نكاح وى رغبت كند و اين نيز اندر سخط [ 2 ] حق - تعالى - باشد ، اگر چه حال وى بدان صعبى نيست كه آن پيشين بود . چه اين نيز طاعت حق - تعالى - را راهى ساخت به متاع دنيا ، و [ 3 ] طاعت راه است به قربت حضرت حق و يافت [ 4 ] سعادت آخرت . چون راه دنيا ساخت [ 5 ] ، خيانت وى بزرگ بود .

درجهء سوم آنكه چيزى طلب نمىكند و لكن حذر همىكند از آنكه وى را به چشم حرمت ننگرند ،

چنان كه زاهدان و صالحان را نگرند . چنان كه مىرود ، چون كسى از دور پديد آيد آهسته برود و سر اندر پيش افكند و شيخ‌وار رفتن گيرد ، تا نگويند كه وى از اهل غفلت است ، و پندارند كه وى در ميان راه نيز اندر كار دين است . و اگر بخواهد خنديد ، فروگيرد ، تا نگويند كه هزل [ 6 ] بر وى غالب است ، يا مزاحى نكند از بيم آنكه گويند هزل مىگويد . يا بادى سرد [ 7 ] بركشد و استغفار بكند و بگويد : « سبحان الله » از اين غفلت آدمى ، ما را چه جاى غفلت است باز آنكه [ 8 ] ما را فرا پيش است ، و حق - تعالى - از دل وى داند كه اگر تنها بودى اين استغفار نكردى و اين تأسّف نخوردى . يا كسى اندر پيش وى غيبت كند ، گويد كه مردم را كار هست از اين مهم‌تر ، و به غيبت و عيب خويش مشغول شدن اولىتر ، تا نگويند كه وى غيبت همىكند . يا قومى را بيند كه نماز تراويح [ 9 ] مىكنند يا نماز شب يا روز پنج شنبه و دوشنبه روزه مىدارند ، و اگر وى نكند وى را كاهل شمرند ، از بيم اين موافقت كند . و يا اندر عرفه و عاشورا روزه ندارد و آب نخورد چون تشنه شود ،
هامش
[ 1 ] مذكّر ، واعظ . [ 2 ] سخط ، قهر و غضب ، كراهت . [ 3 ] ( واو حاليه ) ، و حال آنكه . [ 4 ] يافت ، درك . [ 5 ] ساختن ، آماده و مهيا كردن . [ 6 ] هزل ، مزاح ، شوخى . [ 7 ] باد سرد ، آه سرد . [ 8 ] با آنكه . [ 9 ] تراويح ، بيست ركعت نماز كه در شبهاى رمضان خوانند .