جنس پنجم آنكه فرا نمايد كه وى را مريد بسيار است
و شاگرد بسيار است و خواجگان و امرا به سلام وى مىآيند و به وى تبرّك مىكنند ، و مشايخ وى را حرمت مىدارند و به وى نگريستهاند [ 1 ] . و باشد كه اين معانى بر زبان وى ظاهر شود ، يا با كسى خصومت [ 2 ] كند و گويد تو كيستى و مريد تو كيست و پير تو كه بوده است ؟ و من چندين پير ديدهام و چندين سال فلان را خدمت كردهام ، و تو از پيروان كه را ديدهاى و خدمت كه كردهاى ؟ و امثال اين . و بدين سبب رنجها بسيار بر خويشتن نهد .
و اندر شرب [ 3 ] ريا آن همه [ 4 ] آسان شود ، كه [ 5 ] راهب باشد كه [ 6 ] خورش خويش را با يك دانه نخود آورده باشد از طعام ، به شرب آنكه مردمان مىدانند و ثناى وى مىگويند . و جملهء آنكه بر شمرديم حرام است ، چون به عبادت بود و براى پيدا كردن پارسايى [ 7 ] بود ، كه پارسايى بايد كه براى حق - تعالى - باشد .
اما اگر قبول و جاه جويد به چيزى كه نه عبادت بود روا باشد . چه هر كه از خانه بيرون شود ، جامه نيكوتر اندر پوشد و آراسته بود ، اين مباح است ، بلكه سنّت [ 8 ] است كه بدين [ 9 ] جمال و مروّت خويش اظهار كند نه پارسايى .
بلكه اگر فضل خويش اظهار كند به [ 10 ] علم لغت و نحو و حساب و طب و چيزى كه نه علم دين بود ، كه بايد كه اين خاص طاعت را كنند ، اين به ريا مباح باشد ، كه ريا طلب جاه بود ، و گفتيم كه طلب جاه چون از حد بنشود [ 11 ] مباح بود ، لكن نه به طاعت و عبادت .
رسول ( ص ) يك روز بيرون خواست آمد [ 12 ] كه اصحاب گرد آمده بودند . اندر خنب [ 13 ] آب نگريست و عمامه و موى راست بكرد [ 14 ] . عايشه ( رض )
هامش
[ 1 ] نگرستن ، نيكو نگريستن ، نظر كردن .
[ 2 ] خصومت ، دشمنى ، جدال .
[ 3 ] شرب ، لذّت .
[ 4 ] آن رنجها .
[ 5 ] كه ، زيرا كه
[ 6 ] باشد كه ، شايد كه ، ممكن است كه
[ 7 ] پارسايى ( « ى » مصدرى ) .
[ 8 ] سنّت ، مستحب ( عملى كه اگر مسلمان بكند پاداش دارد و اگر نكند كيفر ندارد ) .
[ 9 ] به اين وسيله .
[ 10 ] به ، با ، به وسيلهء .
[ 11 ] خارج نشود .
[ 12 ] آمد ( مصدر مرخم ) ، آمدن .
[ 13 ] خنب ، خم .
[ 14 ] راست كردن ، مرتّب كردن .