تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
وى دشوارتر بود . و در جمله ، هر جامه كه اگر اندر پوشد مردمان پندارند كه از زاهدى پشيمان شد ، طاقت آن ندارد . و آن ابله چون اندر خويشتن همىبيند ، كه جامه‌اى كه حلال باشد و اهل دين آن داشته‌اند اندر نتواند پوشيد ، اين مقدار نداند كه بدين [ 1 ] خلق را همىپرستد . و باشد كه [ 2 ] داند ، و لكن خود باك ندارد .

جنس سوم ريا به گفتار بود :

چنان كه لب مىجنباند تا پندارند كه هيچ از ذكر نمىآسايد . و باشد كه ذكر مىكند ، و لكن اگر خواهد كه به دل كند و لب نجنباند نتواند ، چه ترسد كه آنگه مردمان ندانند كه وى ذكر مىكند . و چنان كه حسبت كند در پيش مردمان و در خلوت مثل آن نكند [ 3 ] ، يا طامات و عبارات صوفيان ياد گيرد تا [ 4 ] پندارند كه علم تصوّف نيك داند ، و يا هر زمان سر فروبرد و بجنباند تا پندارند كه اندر وجد است ، يا باد سرد [ 5 ] همىبركشد تا اندوه فرا نمايد [ 6 ] به سبب غفلت مردمان از مسلمانى ، يا اخبار و حكايات ياد گيرد و همىگويد تا گويند علم وى بسيار است و پيران بسيار ديده است و سفر بسيار كرده است .

جنس چهارم ريا به طاعت بود :

چنان كه چون كسى از دور آيد نماز نيكوتر كند و سر در پيش او كند [ 7 ] ، و در ركوع و سجود بيشتر مقام كند و از هر سوى ننگرد ، و در پيش مردمان صدقه بيشتر كند و امثال اين ، و چون فرا رود آهسته فرا رود و سر در پيش افكند ، و اگر تنها بود شتاب كند و از هر سوى مىنگرد ، و چون كسى از دور آيد با سر آهسته رفتن رود [ 8 ] .
هامش
[ 1 ] به اين وسيله . [ 2 ] باشد كه ، شايد كه . [ 3 ] در « ترجمهء احياء » : و امر معروف و نهى منكر در مشهد خلق . ( ربع مهلكات ، ص 832 ) . [ 4 ] تا ، به طورى كه . [ 5 ] باد سرد ، آه سرد ، افسوس . [ 6 ] فرا نمودن ، نشان دادن ، وانمود كردن . [ 7 ] او كندن ، افكندن . [ 8 ] دوباره آهسته راه رود .