تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 213

مساهمون:

ص٢١٣
و بدين سبب گفت عيسى ( ع ) : چون كسى روزه دارد بايد كه موى به شانه كند و روغن اندر موى مالد و لب به روغن چرب كند و سرمه اندر چشم كشد ، يعنى تا كس نداند كه وى روزه دارد .

جنس دوم ريا باشد به جامه :

چنان كه صوف پوشد ، و جامهء درشت و كوتاه و شوخگن و دريده ، تا پندارند كه زاهد است . يا جامهء كبود و سجّاده و مرقّع [ 1 ] صوفيان ، تا پندارند كه صوفى است ، باز آنكه [ 2 ] از معنى صوفيى [ 3 ] با وى چيزى نباشد . و يا ازار بر زبر دستار اندر گيرد [ 4 ] و يا موزهء اديم [ 5 ] دارد ، تا پندارند كه اندر طهارت محتاط است و [ 6 ] نباشد . و يا درّاعه و طيلسان [ 7 ] دارد ، تا پندارند كه دانشمند است و نباشد . و مرائيان اندر جامه دو گروه باشند : گروهى . قبول [ 8 ] نزديك عاميان جويند ، هميشه جامهء كهنه و دريده جويند و پوشند . و اگر كسى ايشان را الحاح كند و الزام تا جامهء توزى يا خز يا چيزى كه حلال بود اندر پوشند ، از جان كندن بر ايشان سخت‌تر آيد ، كه آنگاه مردمان گويند از زاهدى پشيمان شد . و گروهى هم قبول نزديك عوام خلق جويند و هم نزديك سلطانان و خاتونان . و اگر جامهء كهنه پوشند اندر چشم سلطانيان حقير نمايند ، و اگر تجمّل كنند ، در چشم عاميان حقير نمايند . پس جهد كنند تا فوطه‌هاى نيكونقش و صوفهاى باريك به دست آورند ، چنان كه رنگ جامهء اهل صلاح دارند ، تا عوام بدان نگرند ، و قيمت جامه به قيمت جامهء توانگران باشد ، تا سلطانان به حقارت ننگرند . و اگر يكى را از اين قوم گويى كه جامهء خز يا توزى اندر پوش ، اگر چه به قيمت كمتر از فوطهء وى باشد ، از جان كندن بر
هامش
[ 1 ] مرقّع ، وصله‌دار ، جامهء صوفيان . [ 2 ] با آنكه . [ 3 ] صوفيى ( « ى » مصدرى ) ، صوفيگرى تصوّف . [ 4 ] خرقه بر سر كند . [ 5 ] كفش چرمى . [ 6 ] و حال آنكه . [ 7 ] درّاعه ، جامهء دراز كه زاهدان و شيوخ پوشند . طيلسان ، جامهء گشاد و بلند كه به دوش اندازند . [ 8 ] قبول ، پذيرش .