و بدين سبب گفت عيسى ( ع ) : چون كسى روزه دارد بايد كه موى به شانه كند و روغن اندر موى مالد و لب به روغن چرب كند و سرمه اندر چشم كشد ، يعنى تا كس نداند كه وى روزه دارد .
جنس دوم ريا باشد به جامه :
چنان كه صوف پوشد ، و جامهء درشت و كوتاه و شوخگن و دريده ، تا پندارند كه زاهد است . يا جامهء كبود و سجّاده و مرقّع [ 1 ] صوفيان ، تا پندارند كه صوفى است ، باز آنكه [ 2 ] از معنى صوفيى [ 3 ] با وى چيزى نباشد . و يا ازار بر زبر دستار اندر گيرد [ 4 ] و يا موزهء اديم [ 5 ] دارد ، تا پندارند كه اندر طهارت محتاط است و [ 6 ] نباشد . و يا درّاعه و طيلسان [ 7 ] دارد ، تا پندارند كه دانشمند است و نباشد .
و مرائيان اندر جامه دو گروه باشند : گروهى . قبول [ 8 ] نزديك عاميان جويند ، هميشه جامهء كهنه و دريده جويند و پوشند . و اگر كسى ايشان را الحاح كند و الزام تا جامهء توزى يا خز يا چيزى كه حلال بود اندر پوشند ، از جان كندن بر ايشان سختتر آيد ، كه آنگاه مردمان گويند از زاهدى پشيمان شد .
و گروهى هم قبول نزديك عوام خلق جويند و هم نزديك سلطانان و خاتونان . و اگر جامهء كهنه پوشند اندر چشم سلطانيان حقير نمايند ، و اگر تجمّل كنند ، در چشم عاميان حقير نمايند . پس جهد كنند تا فوطههاى نيكونقش و صوفهاى باريك به دست آورند ، چنان كه رنگ جامهء اهل صلاح دارند ، تا عوام بدان نگرند ، و قيمت جامه به قيمت جامهء توانگران باشد ، تا سلطانان به حقارت ننگرند . و اگر يكى را از اين قوم گويى كه جامهء خز يا توزى اندر پوش ، اگر چه به قيمت كمتر از فوطهء وى باشد ، از جان كندن بر
هامش
[ 1 ] مرقّع ، وصلهدار ، جامهء صوفيان .
[ 2 ] با آنكه .
[ 3 ] صوفيى ( « ى » مصدرى ) ، صوفيگرى تصوّف .
[ 4 ] خرقه بر سر كند .
[ 5 ] كفش چرمى .
[ 6 ] و حال آنكه .
[ 7 ] درّاعه ، جامهء دراز كه زاهدان و شيوخ پوشند . طيلسان ، جامهء گشاد و بلند كه به دوش اندازند .
[ 8 ] قبول ، پذيرش .