تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
برند و بر طاعت وى ثناى بسيار گويند - و چندان عبادت كرده باشد كه نور وى چون نور آفتاب بود - آن فريشته كه بر در آسمان دنيا موكّل بود گويد : اين طاعت به روى وى باززنيد كه من نگاهبان اهل غيبتم ، مرا حق - تعالى - فرموده است كه هر كه غيبت كند مگذار كه عمل وى بر تو بگذرد ، پس عملى ديگر رفع كنند كه غيبت نكرده باشد ، تا به آسمان دوم رسد ، آن فريشته گويد : به روى وى باززنيد كه عمل براى دنيا كرده است ، و اندر مجالس بر مردمان فخر كردى ، و مرا فرموده‌اند تا هر عملى كه براى دنيا و تفاخر كرده باشند منع كنم ، پس عملى ديگر رفع كنند كه در وى صدقه باشد و روزه و نماز ، و حفظه عجب بمانده باشند از نور وى . و چون به آسمان سيّم رسد ، آن فريشته گويد كه من موكّلم بر كبر ، و عمل متكبّران منع كنم و او تكبّر كردى بر مردمان ، پس عمل ديگر رفع كنند ، تا به آسمان چهارم ، و آن فريشته گويد : من موكّل عجبم ، و عمل وى بىعجب نيست ، نگذارم كه عمل وى از من اندر گذرد ، پس عملى ديگر رفع كنند ، و آن عمل اندر جمال چون عروسى بود كه به شوهر تسليم خواهند كرد ، تا به آسمان پنجم برند ، آن فريشته گويد كه : اين عمل ببريد و بر روى وى باززنيد و بر گردن وى نهيد كه من موكّل حسدم ، و هر كه اندر عمل و علم به درجهء وى رسيدى او را حسد كردى ، پس عملى ديگر رفع كنند ، و هيچ منع نبود تا به آسمان ششم ، آن فريشته گويد : اين عمل به روى وى باززنيد كه وى بر هيچ كس كه وى را بلايى و رنجى رسيدى ، رحمت نكردى ، بلكه شادى كردى ، من فريشتهء رحمتم ، مرا فرموده‌اند تا عمل بىرحمتان منع كنم ، پس عملى ديگر رفع كنند كه نور وى چون نور آفتاب بود ، و بانگ وى اندر آسمان‌ها افتاده باشد چون بانگ رعد - از عظيمى [ 1 ] كه باشد - و هيچ فريشته آن را منع نتواند كرد ، چون به آسمان هفتم رسد ، اين فريشته كه بر آسمان هفتم موكّل باشد گويد : اين عمل بر روى وى باززنيد و قفل بر دل وى زنيد كه او بدين عمل خداى - تعالى - نخواسته است ، بلكه مقصود وى حشمت بود نزديك علما و نام و بانگ [ 2 ] بود اندر شهرها . و هر چه چنين
هامش
[ 1 ] عظيمى ( « ى » مصدرى ) ، عظمت . [ 2 ] نام و بانگ ، شهرت و آوازه .