اما اگر كسى وى را مذمّت كند ، رنجور شدن و خشم گرفتن با وى [ 1 ] هم از جهل بود . چه اگر وى راست مىگويد فرشتهاى است ، و اگر دروغ مىگويد و مىداند كه دروغ مىگويد شيطانى است ، و اگر نداند كه دروغ همىگويد خرى و ابلهى است ، بدانكه حق - تعالى - كسى را مسخ گردانيد تا خرى شود يا شيطانى شود يا وى را فرشتهاى گرداند ، چرا بايد كه تو رنجور شوى ؟ پس اگر راست همىگويد ، رنجور بدان نقصان بايد بود كه اندر تو است : اگر نقصانى دينى است ، نه به سخن وى است ، و اگر دنيايى است ، خود آن به نزديك اهل دين هنر بود نه عيب .
و ديگر علاج آنكه انديشه كنى كه آنچه گفت از سه حال خالى نيست :
اگر راست گفت و به شفقت گفت از وى منّت بايد داشت . كه اگر كسى خبر دهد تو را كه اندر جامهء تو مارى است ، تا از وى حذر كنى ، منّت دارى . و عيب كه اندر دين بود ، از مار بتر بود ، كه از وى هلاك آخرت باشد .
و اگر در نزديك پادشاهى همىشوى و كسى تو را گويد : « اى پليد جامه ، بنشين جامه پاك كن » ، نگاه كنى ، جامه پرنجاست باشد ، كه اگر در آن حال در پيش پادشاه مىشدى اندر خطر عقوبت بودى ، از آن منّت بايد داشت ، كه تو را از آن خطر برهانيد .
و اگر به قصد تعنّت [ 2 ] گويد ، تو نيز فايدهء خويش يافتى ، چون راست بگفت . تعنّت وى خيانتى است كه در دين خود كرد . پس چون تو را منفعت است و وى را مضرّت ، خشم تو شرط نيست .
اما اگر دروغ گفته باشد ، بايد كه انديشه كنى كه اگر از اين يك عيب پاكى ، عيبهاى ديگر بسيار دارى كه وى نمىداند ، پس به شكر آن مشغول شوى ، كه حق - تعالى - پرده بر ديگر عيبهاى تو فروگذاشت و اين مرد
هامش
[ 1 ] كسى كه مذمّت كند .
[ 2 ] تعنّت ، خردهگيرى ، عيبجويى .