تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
حسنات خود به تو هديه كرد . و اگر ثنا گفتى همچون كشتن تو بودى ، چرا به كشتن شاد شوى و به هديه رنجور شوى ؟ و اين كسى كند كه از كارها صورت [ 1 ] بيند ، نه معنى و روح و حقيقت . و هر كه عقل دارد از بىعقل بدين [ 2 ] جدا شود ، كه از كارها حقيقت و روح بيند نه ظاهر و صورت . و اندر جمله [ 3 ] ، تا طمع از خلق نبرد ، اين بيمارى از دل بنشود [ 4 ] .

پيدا كردن تفاوت درجات مردمان اندر مدح و ذم

بدانكه مردمان اندر شنيدن مدح و ذم خويش بر چهار درجه‌اند :

درجهء اول عموم خلق‌اند .

كه به مدح شاد شوند و شكر گويند ، و به مذمّت خشم گيرند و به مكافات مشغول شوند . و اين بترين درجات است .

درجهء دوم درجهء پارسايان باشد

كه به مدح نيمه شاد شوند و به ذم خشمگين شوند ، و لكن به معاملت اظهار نكنند ، و هر دو را به ظاهر برابر دارند و لكن به دل يكى را دوست دارند و يكى را دشمن .

درجهء سوم درجهء متّقيان است

كه هر دو را برابر دارند هم به دل و هم به زبان ، و از مذمّت هيچ خشم اندر دل نگيرند و مادح [ 5 ] را قبولى زيادت نكنند ، كه [ 6 ] دل ايشان نه به مدح التفات كند و نه به ذم از جاى بشود . و اين درجه‌اى است بزرگ . و گروهى از عابدان پندارند كه بدين [ 7 ] رسيده‌اند و خطا پندارند . و نشان اين آن بود كه اگر بدگويى نزديك وى بيشتر بنشيند ، بر دل وى گرانتر از مادح نباشد ، و اگر به زيارت كمتر رسد ، طلب و تقاضا دل وى را كمتر از
هامش
[ 1 ] صورت ، ظاهر ، [ 2 ] با اين ، با اين وسيله . [ 3 ] در جمله ، خلاصه ، روى هم رفته . [ 4 ] بيرون نرود . [ 5 ] مادح ، مدح‌كننده . [ 6 ] كه ، زيرا كه . [ 7 ] به اين درجه .
كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 203 | الغزالي