تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
حكم حشمت [ 1 ] . و حشمت نيز محبوب است ، اگر چه به قهر بود ، كه اگر چه داند كه آنچه مىگويد . اعتقاد ندارد ، و لكن حاجتمندى وى را به ثنا گفتن بر وى دوست دارد و از كمال قدرت خويش داند . پس اگر ثنا به چيزى گويد كه داند كه دروغ است و كس قبول نخواهد كرد و از دل نمىگويد و از بيم نيز نمىگويد ، لكن به سخريّت مىگويد ، هيچ لذّت نماند ، چه اين همه سببها برخاست . اكنون چون سبب اين بدانستى ، علاج آسان بدانى ، و اگر جهد كنى بتوانى . اما سبب اول آن است كه كمال خويش اعتقاد كنى به قول وى : بايد كه انديشه كنى كه اگر اين صفت كه وى مىگويد - چون علم و ورع - راست است ، شادى تو بدين صفت بايد كه بود و بدان خداى كه تو را اين داد و نه به قول وى ، كه به قول كسى اين زيادت و نقصان نشود . و اگر ثنا بر توبه توانگرى و خواجگى و اسباب دنيا همىگويد ، اين خود شادى نيرزد ، و اگر ارزد شاد بدان بايد بود كه تو را اين داد نه به مدح ، بلكه عالم نيز اگر چه علم و ورع خويش داند بايد كه به شادى نپردازد از بيم خاتمت كه آن معلوم نيست ، و تا آن معلوم نشود اين همه ضايع بود . و كسى را كه جاى دوزخ خواهد بود ، چه جاى شادى بود وى را ؟ اما اگر آن صفت همىداند كه اندر وى نيست - چون علم و ورع - شاد بدان بودن از حماقت بود . و مثل وى چنان بود كه كسى وى را گويد كه اين خواجه مردى عزيز [ 2 ] است و همه احشاء وى پرعطر و بوست ، و وى [ 3 ] داند كه پرنجاست است ، و شاد مىباشد بدين دروغ ، اين عين ديوانگى باشد . و اما آن سببهاى ديگر ، حاصل آن دوستى جاه و حشمت است . و علاج آن گفته آمد .
هامش
[ 1 ] حشمت ، بزرگى ، عظمت و شوكت . [ 2 ] عزيز ، كمياب ، گرانمايه ، گرامى . [ 3 ] ( واو حاليه ) ، و حال آنكه .