آن بود كه چون كارى بيوفتد [ 1 ] ، به جانب مريد و مادح ميل كند و به معاملت نيز .
و نرسد بدين درجهء باز پسين [ 2 ] الّا كسى كه وى چندان عداوت برزيده باشد با نفس خويش كه دشمن خويش شده باشد ، چون از كسى عيب وى [ 3 ] شنود ، بدان شاد شود ، و زيركى و عقل آن كس اعتقاد كند ، چنان كه از كسى عيب دشمن خود شنود دل بدان شاد گردد . و اين نادر بود .
بلكه اگر كسى همه عمر جهد كند تا ستاينده و نكوهندهء خود به نزديك وى برابر شوند ، هنوز دشوار بدان توان رسيد .
و بدان كه وجه خطر در اين آن است كه چون فرق پديدار آمد ميان ستودن و نكوهيدن ، طلب مدح بر دل غلبه گيرد و حيلت آن ساختن گيرد . و باشد كه به عبادت ريا كردن گيرد و اگر به معصيت بدان تواند رسيد بكند .
اين كه گفت رسول ( ص ) : « واى بر روزهدار ، واى بر نماز كن ، اين گفته باشد ، كه چون بيخ اين از دل كنده نشود زود به معصيت افتد . » اما كاره بودن مذمّت و دوست داشتن مدح راست اندر نفس خويش حرام نيست چون [ 4 ] به فسادى ادا نكند [ 5 ] . و سخت بعيد بود كه ادا نكند . و بيشتر معاصى خلق از جهت ستودن و نكوهيدن آيد . و همه انديشهء خلق بدين آمده است كه هر چه كنند براى روى خلق كنند . و چون اين غالب شد به كارها ادا كند كه آن ناشايست بود ، اگر نه ، دل خلق نگاه داشتن و بدان التفات كردن - كه نه بر سبيل ريا باشد - حرام نيست .
هامش
[ 1 ] افتادن ، روى دادن .
[ 2 ] باز پسين ، واپسين ، آخرين .
[ 3 ] نفس خويش .
[ 4 ] هرگاه .
[ 5 ] ادا كردن ، منجر شدن .