خاصّه كسى كه جاه او به ولايتى باشد كه عزل پذيرد ، كه به يك خاطر كه به دل والى در آيد معزول و ذليل گردد .
پس طالب جاه هم اندر دنيا در رنج بود و هم اندر آخرت . و اين همه ضعيفان فهم نتوانند كرد . امّا كسى را كه بصيرت تمام بود ، خود داند كه اگر مملكت روى زمين از مشرق تا مغرب وى را مسلّم شود و صافى ، و همه جهانيان وى را سجود كنند ، اين خود شادى را نيرزد ، كه چون بميرد همه باطل شود تا مدتى اندك نه وى ماند و نه آنكه وى را سجود كرده باشد ، همچون سلطانى كه مرده شود ، كس از ايشان ياد نكند ، آنگاه بدين لذّت روزى چند ، پادشاهى ابد به زيان آورده باشد .
هر كه دل اندر جاه بست ، دوستى حق - تعالى - از دل وى برفت . و هر كه بدان جهان شود [ 1 ] و جز دوستى حق - تعالى - چيزى ديگر بر وى غالب بود ، عذاب وى دراز بود .
علاج علمى اين است كه گفته شد .
اما علاج عملى دو است
يكى آنكه از جايى كه وى را جاه بود بگريزد ، و جاى ديگر شود كه كس وى را نشناسد . و اين تمامتر بود ، چه اگر اندر شهر خويش عزلت گيرد ، چون مردمان دانند كه وى به ترك جاه بگفت ، از آن شرّى با وى گردد . و نشان آن بود كه چون اندر وى قدحى كنند [ 2 ] ، يا گويند اين نفاق همىكند ، جزعى و رنجى اندر دل وى پديد آيد . و اگر وى را به جرمى نسبت كنند عذر آن مىگويد اگر هم به دروغ بود - تا خلق اعتقاد در وى بد نكنند . و اين همه دليل آن باشد كه حبّ جاه بر جاى خويش است .
هامش
[ 1 ] رود .
[ 2 ] قدح كردن ، سرزنش كردن ، عيبجويى كردن .