مستحيلات [ 1 ] ، كه اين ازلى و ابدى است ، كه هرگز بنگردد [ 2 ] ، چه هرگز واجب محال نشود و محال جائز نشود . امّا علمى كه به چيزهاى آفريده و فانى تعلّق دارد آن را وزنى نبود ، چون علم لغت مثلا ، كه لغت حادث است و فانى بود ، و وزن [ 3 ] وى بدان بود كه وسيلت معرفت كتاب [ 4 ] و سنّت [ 5 ] بود . و معرفت كتاب و سنّت وسيلت معرفت حق - تعالى - و بريدن عقبات [ 6 ] راه وى بود .
پس هر چه گردش [ 7 ] و فنا را بدان راه بود ، علم وى مقصود نباشد ، بلكه تبع علم ازليّات [ 8 ] بود ، و علم ازليّات است كه از جمله باقيات صالحات است و از حضرت الهيت ، كه ازلى و ابدى است و تغيّر را بدان راه نيست . پس چندانكه آدمى به ازليّات عالمتر بود ، به حق - تعالى - نزديكتر بود . و وى را علم به حقيقت هست و قدرت به حقيقت نيست ، مگر يك نوع از قدرت كه آن نيز از باقيات باشد ، و آن حريّت است و آزاد شدن از دست شهوات ، كه هر آدمى كه اسير شهوت شد بندهء آن است ، و به هر حاجتى كه وى را بود نقصانى باشد او را . پس آزاد شدن از آن حاجت و قادر شدن بر شهوات خويش كمالى است كه به صفات حق - تعالى - و صفات ملايكه نزديك است ، از آن وجه كه بدين سبب از تغيّر و گردش و حاجت دور تر باشد و به ملايكه مانندهتر بود .
پس كمال به حقيقت علم و معرفت است ، و ديگر آزادى از دست شهوات ، اما مال و جاه كمال نمايد و نيست ، و آنگاه باقى نباشد پس مرگ ، پس خلق اندر طلب كمال معذورند ، بلكه بدان مأمورند ، و لكن به كمال حقيقى جاهلاند ، و آنچه كمال نيست كمال مىپندارند ، و همه روى بدان آوردهاند ، و آنچه كمال است پشت بدان كردهاند ، پس همه راه زيان خود همىروند ، و حق - تعالى - بدين گفت :
وَ الْعَصْرِ ، انَّ الْانْسانَ لَفى خُسْرٍ
[ 9 ] .
هامش
[ 1 ] مستحيلات ، كارهاى محال و ناممكن .
[ 2 ] گرديدن ، تغيير كردن .
[ 3 ] وزن ، سنجش ، قدر و قيمت .
[ 4 ] قرآن .
[ 5 ] سنّت ، راه و روش ، گفتار و كردار و تقرير و تأييد پيغمبر .
[ 6 ] عقبات ( ج عقبه ) ، گردنه ، كارهاى سخت و دشوار .
[ 7 ] گردش ، تغيير و تحول .
[ 8 ] ازليات ( ج ازليه ، ازلى ) ، آنچه آغاز و اول ندارد ، علم ازلى ، علم الهى .
[ 9 ] ( قرآن ، 103 - 1 و 2 ) ، به گيتى و شبانه روز و هنگام ، كه اين آدمى در كاست است و در زيان .