استيلا بود ، و استيلا جمله با علم و قدرت آيد ، و قدرت آدمى به مال و جاه بود ، پس سبب دوستى وى بدين [ 1 ] است .
فصل [ خلق در طلب جاه راه زيان مىروند ]
اگر كسى گويد كه چون طلب كمال ربوبيّت طبع آدمى است و آن جز به علم و قدرت نيست ، و طلب علم ستوده است كه آن طلب كمال است ، بايد كه طلب جاه و مال نيز ستوده باشد ، كه آن نيز طلب قدرت است ، و قدرت نيز از جملهء كمال است ، و آن صفات حق است - همچون علم - و بنده هر چند كاملتر به حق - تعالى - نزديكتر .
جواب آن است كه علم و قدرت هر دو كمال است و از صفات ربوبيّت است ، و لكن آدمى را راه است به علم حقيقى و راه نيست به قدرت حقيقى . و علم كمالى است كه وى را به حقيقت ممكن است كه حاصل آيد و با وى بماند ، اما قدرت حاصل نيايد ، لكن پندارد كه حاصل آمد و آنگاه با وى بنماند ، كه قدرت به مال و به خلق تعلّق دارد و به [ 2 ] مرگ از وى منقطع شود ، و هر چه به مرگ باطل شود ، از جمله باقيات صالحات [ 3 ] نبود ، و روزگار بردن [ 4 ] اندر طلب آن از جهل بود .
پس از قدرت آن قدر به كار آيد كه وسيلت باشد به تحصيل علم . و علم را قيام به دل است نه به تن ، و دل باقى است و ابدى ، چون عالم از اين جهان بشود [ 5 ] علم بماند . و آن علم نور وى باشد كه بدان فرا جمال حضرت الهيت بيند ، تا لذّتى يابد كه همه لذّتهاى بهشت اندر آن مختصر شود . و علم را به هيچ چيز تعلّق نيست كه آن چيز به مرگ باطل شود ، چه متعلّق علم نه مال است و نه دل خلق ، بلكه ذات حق - تعالى - است و صفات وى و حكمت وى اندر ملكوت و ملك و عجايب معقولات اندر جايزات و واجبات و
هامش
[ 1 ] بدين سبب .
[ 2 ] به ، با .
[ 3 ] باقيات صالحات ، كارهاى نيكو ، اعمالى كه اجر اخروى دارد .
[ 4 ] روزگار بردن ، وقت صرف كردن .
[ 5 ] برود .