و ثورى ( ره ) گويد : « سلف كراهيت داشتهاند جامهاى كه انگشتنماى باشد ، اندر كهنگى يا اندر نوى ، بلكه چنان بايد كه كس حديث آن نگويد . » و بشر حافى ( ره ) گويد كه « هيچ كس را ندانم [ 1 ] كه دوست دارد كه مردمان وى را بشناسند كه نه دين وى تباه شود و رسوا گردد [ 2 ] . »
پيدا كردن حقيقت جاه
بنگر كه معنى توانگر آن بود كه اعيان مال ملك وى باشد و اندر تصرّف و قدرت وى بود ، معنى محتشم و خداوند جاه آن باشد كه دلهاى مردمان ملك وى بود ، يعنى كه مسخّر وى باشد و تصرّف وى اندر آن روا بود . و چون دل مسخّر كسى شد تن و مال تبع آن باشد ، و دل مسخّر كسى نشود تا اندر وى اعتقادى نيكو نكند ، بدانكه عظمت او اندر دل وى فروآيد به سبب كمالى كه اندر وى باشد ، امّا به علم يا به عبادت يا به خلق نيكو يا به قوّت يا به چيزى كه مردمان آن را كمال و بزرگى دانند . چون اين اعتقاد كرد دل مسخّر شود و به طوع و رغبت طاعت وى دارد ، و زبان را بر مدح و ثنا دارد ، و تن را بر خدمت دارد . و وى را بر آن دارد كه مال فدا كند ، تا همچنان كه بنده مسخّر مالك باشد ، مريد و دوستدار مسخّر صاحب جاه بود . بلكه مسخّرى بنده به قهر باشد و مسخّرى وى به طوع و طبع . پس معنى مال ملك اعيان آن است و معنى جاه ملك دلهاى مردمان است .
و جاه محبوبتر است از مال به نزديك بيشتر خلق ، براى سه سبب :
يكى آنكه مال محبوب از آن است كه همه حاجتها به وى حاصل توان كرد و جاه همچنين است ، بلكه هر كه جاه به دست آورد مال نيز به دست
هامش
[ 1 ] دانستن ، شناختن .
[ 2 ] كه دين وى تباه نشود و رسوا نگردد .