برهد ، آنگاه ريا را علاج كند . چنان كه كودك را از شير باز كنند به چيزى سلوت دهند [ 1 ] ، كه وى آن را دوست دارد ، تا اندر مشغولى آن شير فراموش كند .
و اين طريقى نيك است اندر علاج خبايث اخلاق ، كه صفتى بر صفتى ديگر مسلّط بكند ، تا به قوّت آن از وى برهد .
و اين همچنان بود كه اگر خون از جامه به آب بنشويد ، به بول بشويند ، تا آن را بشوراند [ 2 ] و ببرد ، آنگه بول را به آب بشويند .
و هر كه بخل به ريا [ 3 ] از خويشتن ببرد ، پليدى به پليدى شسته باشد ، لكن چون به ريا قرار نگيرد سود كرده باشد ، بلكه اگر به ريا قرار گيرد هم سود كرده باشد . كه اگر چه بخل و رعونت ثناى نيكو هر دو از كوى بشريّت است ، و لكن اندر كوى بشريّت نيز گلخن [ 4 ] هست و گلشن هست . و بخل گلخن كوى بشريّت است ، و سخاوت - براى نام نيكو گلشن كوى بشريّت است .
و سخاوت براى ريا [ 5 ] حرام نيست ، كه [ 6 ] ريا در عبادت حرام است و بس . و دادن و داشتن للّه [ 7 ] را از كوى بشريت بيرون است ، و ستودهء تمام آن است .
پس بخيل را نرسد كه اعتراض كند كه « فلان ، خرج به ريا همىكند . » كه خرج به ريا نيكوتر است از امساك و بخل بىريا ، چنان كه اندر گلشن بودن نيكوتر است از آنكه اندر گلخن بودن .
علاج بخل اين است كه گفته آمد : دادن به تكلّف و رنج تا آنگاه كه طبع گردد .
و بعضى از شيوخ علاج مريدان بدان كردهاند كه هيچ كس را بنگذاشتى زاويهء [ 8 ] جدا داشتى ، و دل بر آن بنهادى [ 9 ] . چون ديدى كه دل بر آن
هامش
[ 1 ] دلخوش كنند .
[ 2 ] شوراندن ، شستن .
[ 3 ] با ريا
[ 4 ] گلخن ، جايى كه خس و خاشاك در آن ريزند .
[ 5 ] براى نام نيكو .
[ 6 ] زيرا كه .
[ 7 ] خداى را .
[ 8 ] زاويه ، اطاقى در خانقاه و مانند آن كه به خلوت و رياضت سالكان اختصاص دارد .
[ 9 ] دل بر چيزى نهادن ، دل بستن .