و ديگر اندر اخبار ، كه آمده است اندر مذمّت بخل و مدح سخا ، تأمّل كند و بينديشد كه جاى بخيل جز دوزخ نيست ، اگر چه بسيار طاعت دارد ، و آن را چه فايده باشد و خواهد بود در مال ، پيش از آنكه خويشتن از دوزخ و ناخشنودى حق - تعالى - باز خرد ؟
و ديگر اندر احوال بخيلان تأمّل كند كه چگونه بر دلها گران باشند و در چشمها خرد ؟ و همگنان ايشان را دشمن دارند و مذمّت كنند ، بايد كه بداند كه وى نيز اندر دل و چشم مردمان همچنان گران [ 1 ] و حقير و خسيس باشد .
علاجهاى عملى
اين است چون اندر اين تأمّل كند تمام [ 2 ] : اگر بيمارى مزمن نيست چنان كه علاج نپذيرد ، رغبت خرج اندر وى حركت كند ، بايد كه به عمل مشغول شود . و خاطر [ 3 ] اول نگاه دارد ، و زود به خرج كردن گيرد .
ابو الحسن بوشنجه ( ره ) اندر طهارت جاى بود ، مريدى را آواز داد كه « پيراهن من بگير و به درويش ده . » گفت : « چرا صبر نكردى تا بيرون آمدى ؟ » گفت : « ترسيدم كه خاطرى ديگر اندر آيد كه از آن منع كند . » و ممكن نشود كه بخل بشود [ 4 ] الّا به دادن مال ، چنان كه عاشق از عشق نرهد ، تا سفرى نكند كه از معشوق جدا گردد . و علاج عشق مال هم جدا شدن است از مال . و به حقيقت اگر اندر دريا اندازد و از عشق وى برهد اولىتر از آنكه به بخيلى نگاه دارد .
و از حيلتها و علاجها و طريقههاى لطيف يكى آن است كه خويشتن را به نام نيكو فريفته كند و گويد : « خرج كن تا مردمان تو را سخى گويند و نيكو دانند . » و شره ريا و جاه را بر شره مال مسلّط بكند ، تا چون از وى [ 5 ]
هامش
[ 1 ] ناگوار .
[ 2 ] تمام ، درست ، كامل .
[ 3 ] خاطر ، آنچه در دل گذرد ، در اصطلاح صوفيان ، واردى كه بىسابقهء تفكّر و تدبّر در دل پيدا شود ، اعم از ربّانى ، ملكى ، نفسانى يا شيطانى .
[ 4 ] برود ، از بين برود .
[ 5 ] شره مال .