تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 178

مساهمون:

ص١٧٨
بىمال به وى نتوان رسيد - به اوميد زندگانى دراز به هم [ 1 ] ، كه اگر بخيل بداند كه زندگانى وى يك روز يا يك سال بيش نمانده است ، خرج بر وى آسان‌تر شود ، مگر كه فرزند دارد ، كه آنگاه بقاى فرزند همچون بقاى خود داند ، و بخل وى محكم‌تر شود . و براى اين گفت رسول ( ص ) : « فرزند كان بخيلى و بددلى [ 2 ] و جهالت است . » و وقت باشد كه از دوستى مال شهوتى باطل تولّد كند ، يا نه براى شهوت ، عين مال خود معشوق وى شود . و بسيار پير بود كه داند كه چندانكه بزيد مال دارد ، و دخل و ضياع وى تا قيامت زن و فرزندان وى بسنده كند - بيرون از [ 3 ] نقد بسيار كه دارد - و اگر بيمار شود خود را علاج نكند ، و زكات بندهد ، و نگاه داشتن زر اندر زير زمين شهوت وى بود ، باز آنكه [ 4 ] داند كه بميرد ، و دشمن وى برگيرد و لكن بخل وى را از آن خرج كردن مانع بود . و اين بيمارى عظيم باشد كه علاج كمتر پذيرد . اكنون چون سبب بشناختى ، علاج دوستى شهوات به قناعت توان كرد به اندكى و صبر بر ترك شهوات ، تا از مال مستغنى شود . و علاج اوميد زندگى بدان كند كه از مرگ بسيار انديشد . و اندر همتايان خود نگرد ، كه همچون وى غافل بودند ، و ناگاه بمردند و حسرت ببردند ، و مال دشمنان به افسوس [ 5 ] قسمت كردند . و بيم درويشى فرزندان را بدان علاج كند كه بداند كه آنكه ايشان را بيافريد ، روزى ايشان با ايشان به هم تقدير كرد . اگر تقدير [ 6 ] به درويشى كرده است ، به بخيلى وى توانگر نشوند ، و لكن اين مال ضايع كنند . و اگر توانگرى تقدير كرده است ، از جاى ديگر پديد آرد . و مىنبيند كه بسيار توانگر است كه از پدر هيچ ميراث نيافته است و بسيار كس ميراثها يافتند ، و همه ضايع شد . و بداند كه اگر فرزند مطيع حق - تعالى - بود خود كفايت كند . و اگر نه درويشى مصلحت دين و دنياى وى بود ، تا مال اندر فساد به كار نبرد .
هامش
[ 1 ] به هم ، با هم . [ 2 ] بددلى ، ترس . [ 3 ] صرف نظر از . [ 4 ] با آنكه . [ 5 ] افسوس ، ظلم و ستم . [ 6 ] تقدير ، قسمت .