پسنديده نيست نزديك ما . هر كه نان با نانبا دهد و گوشت با قصّاب دهد بدانكه چيزى كم باشد ، بخيل باشد . و هر كه نفقت زن و فرزند چندان ندهد كه قاضى تقدير كرده باشد و اندر يك لقمه در آن مضايقه كند ، بخيل باشد . و هر كه نانى اندر پيش دارد ، و درويشى از دور پديد آيد و پنهان كند ، بخيل باشد . پس درست آن است كه بخيل آن بود كه آنچه دادنى بود بندهد .
و مال براى حكمتى آفريدهاند ، چون حكمت دادن اقتضا كند ، امساك بخيلى باشد . و دادنى آن بود كه شرع فرمايد يا مروّت فرمايد كه ببايد داد . و واجب شرع معلوم است . و شرع بر آن قدر اقتصار كرده باشد كه بخيلان طاقت آن ندارند ، چنان كه گفت :
انْ يَسْئَلْكُمُوها فَيُحْفِكُمْ تَبْخَلُوا وَ يُخْرِجْ اضْغانَكُم
[ 1 ] .
اما واجب مروّت ، به احوال مردمان و به مقدار مال و به كسى كه با وى بخيلى باشد ، بگردد [ 2 ] . و بس چيزها بود كه به عادت از توانگران زشت آيد و از درويشان نيايد ، و با اهل و عيال زشت بود و با بيگانه نبود ، و با دوستان زشت باشد و با ديگران نبود ، و اندر مهمانى زشت بود ، مثل آن اندر بيع و معاملت زشت نبود ، و از پيران زشت بود و از جوانان زشت نبود ، و از مردان زشت بود و از زنان نبود .
پس حدّ اين آن است كه مال نگاه داشتن مقصود [ 3 ] است ، و لكن غرض باشد كه مقصودتر بود از نگاه داشتن مال . چون غرض مهمتر بود ، امساك بخل بود ، و چون نگاهداشت مهمتر بود ، خرج تبذير [ 4 ] بود . و اين هر دو نكوهيده باشد .
پس چون مهمانى فرارسد ، مروّت نگاه داشتن از مال نگاه داشتن مهمتر بود ، و منع وى بدين عذر كه من زكات بدادهام ، زشت بود و بخيلى بود .
و چون همسايه گرسنه بود ، و وى را طعام بسيار باشد ، منع بخل بود .
هامش
[ 1 ] ( قرآن ، 47 - 37 ) هرگاه بخواهد از شما آن را ( مال دنيا را ) ، و اصرار ورزد ، بخل مىورزيد ، و بيرون آرد كينههاى شما را .
[ 2 ] گرديدن ، تغيير كردن ، فرق كردن .
[ 3 ] مقصود ، خواسته شده ، مطلوب
[ 4 ] تبذير ، اسراف .