تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
ايثار نكرد كه نه شرم دارم كه با وى حساب كنم ، و ثواب وى بهشت باشد هر كجا كه خواهد . » و عبد اللّه بن جعفر ( رض ) يك بار در سفر اندر خرماستانى فرود آمد ، غلامى سياه نگاهبان آن بود ، غلام را سه قرص آوردند ، سگى اندر آمد ، آن غلام يك قرص به وى داد بخورد ، ديگر به وى انداخت بخورد ، سديگر به وى انداخت بخورد . عبد اللّه گفت : « يا غلام ، اجرى [ 1 ] تو چندست هر روز ؟ » گفت : « اينك ديدى سه قرص . » گفت : « چرا جمله فرا سگ دادى ؟ » گفت : « اينجا سگ نباشد ، وى از جاى دور آمده بود ، نخواستم كه گرسنه ماند . » گفت : « تو امروز چه كنى ؟ » گفت : « صبر كنم . » گفت : « سبحان اللّه مرا بر سخاوت ملامت مىكنند ، اين غلام از من سخىتر است . » بفرمود تا آن خرماستان بخريدند و غلام را بخريد و آزاد كرد و آن خرماستان به وى داد . و رسول ( ص ) از قصد كافران حذر همىكرد ، على ( رض ) بر جاى رسول به خفت ، تا اگر كه قصد كنند ، خويشتن فداى وى كرده باشد . حق - عزّ و جلّ - گفت به جبرئيل و ميكائيل - عليهما السلام : « ميان شما برادرى افكندم و عمر يكى از شما درازتر بكردم ، كيست از شما كه ايثار كند ؟ » هر يكى از ايشان عمر درازتر خود را خواست . حق - تعالى - ايشان را گفت : « چرا چنان نكرديد كه على ( رض ) كرد ، كه وى را با محمد ( ص ) برادرى دادم جان خود فدا كرد و به وى ايثار كرد و بر جاى وى به خفت . هر دو به زمين شويد و وى را نگاه داريد از دشمن وى . » بيامدند . جبرئيل بر بالين وى بايستاد و ميكائيل در پايگاه ، و گفتند : « بخ‌بخ [ 2 ] يا پسر أبو طالب ، كه حق - تعالى - با فريشتگان خويش به تو مباهات مىكند . » و اين آيت فرود آمد :
وَ مِنَ النّاسِ مَنْ يَشْرى نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ
[ 3 ] .
هامش
[ 1 ] اجرى ، دستمزد . [ 2 ] خوشا به حال تو . [ 3 ] ( قرآن ، 2 - 207 ) ، هستند از مردمان كسانى كه نفس خويشتن را مىفروشند براى خشنودى خداوند .