تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
وَ لا يَحْسَبَنَّ الّذينَ يَبْخَلونَ بما اتيهُمُ اللّهُ مِن فَضْلِهِ هُوَ خَيْراً لَهُمْ بَلْ هُوَ شَرُّ لَهُمْ سَيُطَوَّقونَ ما بَخِلُوا بِهِ يَوْمَ الْقيامَةِ
« 1 » ، گفت : مپندار كه آن كسانى كه بخيلى همىكنند بدانچه خداى - تعالى - ايشان را داده است ، كه آن خير ايشان است ، بلكه آن شرّ ايشان است ، و زود باشد كه هر چه بدان بخيلى همىكنند طوقى كنند و در گردن ايشان افكنند در قيامت . و رسول ( ص ) گفت : « دور باشيد از بخل ، كه آن قوم كه از پيش شما بودند به بخل هلاك شدند . و بخل ايشان را بر آن داشت تا خونها به ناحق بريختند و حرام به حلال داشتند . » و گفت ( ص ) : « سه چيز مهلك است : بخل چون مطاع بود ، يعنى كه تو به فرمان وى كار كنى و با وى خلاف نكنى ، و هواى باطل كه از پس آن فرا شوى ، و عجب مرد بر خويشتن . » و بو سعيد خدرى ( رض ) گويد : « دو مرد نزديك رسول ( ص ) شدند و از وى بهاى اشترى خواستند ، بداد . چون بيرون شدند پيش عمر شدند ، شكر كردند . عمر حكايت كرد رسول ( ص ) را ، وى گفت : كه فلان كس بيش از اين بستد و شكر نكرد . و هرگه يكى از شما بيايد و به الحاح چيزى از من بستاند ، آتش است كه در دست دارد ، عمر گفت : چون آتش است چرا به ايشان مىدهى ؟ گفت : زيرا كه الحاح كنند ، و حق - تعالى - مرا نپسندد كه بخيل باشم و ندهم ، و گفت : شما مىگوييد كه بخيل مغرورتر از ظالم است ، چه ظلم است نزديك حق - تعالى - عظيم‌تر از بخل ؟ سوگند ياد كرده است حق - تعالى - به عزّت و عظمت خويش كه هيچ بخيل را اندر بهشت نگذارد ، » و يك روز رسول ( ص ) طواف مىكرد ، يكى دست در حلقهء خانه زده بود و مىگفت : « بار خدايا به حرمت اين خانه كه گناه من بيامرزى . » گفت ( ص ) : « گناه تو چيست بگوى » گفت : « گناه من عظيم‌تر از آن است كه صفت توان كرد . » گفت : « گناه تو عظيم‌تر است يا زمين ؟ » گفت : « گناه
هامش
( 1 ) ( قرآن ، 3 - 180 ) .