ابن سمّاك ( ره ) گويد : « طمع رسنى است بر گردن تو و بندى است پاى تو : رسن از گردن بيرون كن تا بند از پاى برخيزد و برهى . »
پيدا كردن علاج حرص و طمع
بدان كه داروى وى معجونى است از تلخى صبر و شيرينى علم و دشوارى عمل . و همه داروهاى بيمارى دل از اين اخلاط باشد . و حاصل اين علاج پنج چيز است :
اوّل عمل است .
و آن ، آن است كه خرج خويش با اندك آورد و به جامهء درشت [ 1 ] و به نان تهى قناعت كند . و نانخورش گاهگاه خورد ، كه اين قدر بىطمع و بىحرص بود و آسان به دست آيد . اما چون تجمّل كند و نفقه بسيار كند ، قناعت نتواند كرد .
رسول ( ص ) گفت : « ما عال من اقتصد » ، هر كه خرج به نوا [ 2 ] كند هرگز درويش نشود . و گفت : « سه چيز است كه نجات خلق اندر آن است :
ترسيدن از حق - تعالى - اندر نهان و آشكارا ، و خرج كردن به نوا اندر درويشى و توانگرى ، و انصاف به دادن اندر خشم و خشنودى .
و يكى ديد بودردا ( رض ) را استهء خرما همىچيد و همىگفت :
« رفق اندر معيشت نگاه داشتن از فقه مرد بود . » و رسول ( ص ) گفت : « هر كه خرج به نوا كند ، حق - تعالى - وى را بىنياز دارد ، و هر كه خرج بينوا كند ، وى را درويش دارد ، و هر كه خداى را ياد كند ، خداى وى را دوست دارد . » و گفت ( ص ) : « خرج به تدبير و آهستگى يك نيمهء معيشت است . »
علاج دوم آنكه چون كفايت روز يافت ، دل اندر مستقبل چندان ندارد ،
كه
هامش
[ 1 ] درشت ، زبر .
[ 2 ] به نوا ، به قاعده ، از روى قاعده .