طمع كند و صبر نكند ، هم خوار شود و هم رنجور ، و بدين [ 1 ] ملوم [ 2 ] باشد و اندر خطر عقاب آخرت بود ، و بدان [ 3 ] ثواب يابد و ستوده بود . آخر رنجى با ثواب و ستودگى و عزّ نفس اولىتر از رنجى با مذلت و نكوهش و بيم عقوبت .
رسول ( ص ) گفت : « عزّ مؤمن اندر آن بود كه از خلق بىنياز بود . » و على ( رض ) گويد : « هر كه تو را به وى حاجت است ، اسير وى باشى ، و هر كه وى را به تو حاجت است ، امير وى باشى ، و هر كه تو از وى بىنيازى ، نظير و مانند وى باشى . »
علاج چهارم آنكه انديشه كند تا اين حرص و طمع براى چه همىكند :
اگر براى تنعّم شكم همىكند ، خر و گاو از وى بيش خورد ، و اگر براى شهوت فرج مىكند ، خوك و خرس از وى فرا پيش بود از اين ، و اگر براى تجمل و جامهء نيكو كند ، بسيار جهود و ترسا بيند از خويشتن در اين معنى فرا پيشتر ، و اگر طمع ببرد و به اندك قناعت كند ، خويشتن را هيچ نظير نبيند ، مگر انبيا و اوليا و صدّيقان . آخر مانند اين قوم باشد بهتر از آنكه مانند آن ديگران .
علاج پنجم آنكه از آفت مال بازانديشد
كه چون بسيار شود ، اندر دنيا اندر خطر آفات بود و اندر آخرت به پانصد سال پس از درويشان اندر بهشت شود .
و هميشه بايد كه اندر كسى نگرد كه دون وى باشد اندر دنيا ، تا پيوسته شكر مىگزارد ، و در حال توانگران ننگرد تا نعمت خداى در چشم وى حقير نشود .
رسول ( ص ) گويد : « اندر كسى نگريد كه دون شماست اندر دنيا . » و ابليس هميشه تو را مىگويد : « چرا قناعت كنى ؟ كه فلان و فلان چندين مال دارند . » و چون از دنيا پرهيز كنى ، گويد : « چرا حذر مىكنى ؟
فلان و فلان عالم حذر همىنكنند و حرام همىخورند . » و هميشه اندر دنيا آن را فرا پيش تو دارد كه بيش از تو بود ، و اندر دين آن را كه كم از تو بود . و
هامش
[ 1 ] به طمع كردن و صبر نكردن .
[ 2 ] ملوم ، ملامت زده ، آماج سرزنش .
[ 3 ] به طمع نكردن و صبر كردن .