دو چيز : اميد زندگانى و دوستى مال . » و گفت : « خنك آن كسى كه راه اسلام به وى نمودند [ 1 ] و قدر كفايت به وى دادند ، و بدان قناعت كرد . » و گفت : « روح القدس اندر دل من دميد كه هيچ بنده بنميرد تا آنگاه كه روزى وى به تمامى به وى نرسد ، از حق - تعالى - بترسيد و طلب روزى به آهستگى و نيكويى كنيد . » يعنى مبالغت مكنيد و حرص از حد بمبريد . و گفت : « از شبهتها حذر كنيد تا عابدترين خلق باشيد ، و بدانچه داريد قناعت كنيد تا شاكرترين خلق باشيد ، و خلق را آن پسنديد كه خود را پسنديد تا مؤمن باشيد . » و عوف بن مالك الاشجعى ( رض ) گويد كه « به نزديك رسول ( ص ) بوديم هفت يا هشت كس . گفت : بيعت نكنيد با رسول خداى - تعالى ؟
گفتيم : نه بيعت بكردهايم يك بار ، دگر گفت : بيعت نكنيد با رسول خداى - تعالى ؟ ، دست بيرون كرديم و گفتيم : بر چه بيعت كنيم ؟ گفت : بدانكه خداى - تعالى - را پرستيد و پنج نماز به پاى داريد و هر چه فرمايد به سمع و طاعت پيش رو بد ، و يك سخن آهسته بگفت : و از هيچ كس هيچ سؤال مكنيد ، » گفت [ 2 ] . « و اين قوم [ 3 ] چنان بودندى كه اگر تازيانهاى [ 4 ] از دست ايشان بيفتادى فرا كس نگفتندى كه به من ده . » و موسى ( ع ) گفت : « يا رب از بندگان تو كه توانگرتر ؟ » گفت :
« آنكه قناعت كند بر آنچه من دهم . » گفت : « كه عادلتر ؟ » گفت : « آنكه انصاف از خويشتن بدهد . » محمد واسع ( ره ) نان خشك اندر آب همىزدى و همىخوردى و مىگفتى : « هر كه بدين قناعت كند از همه خلق بىنياز بود . » ابن مسعود ( رض ) گويد : « هر روز فريشته منادى كند : و يا پسر آدم ، اندكى كه تو را كفايت بود بهتر از بسيارى كه از آن بطر و غفلت بود ، » و سميط بن
هامش
[ 1 ] نمودن ، نشان دادن .
[ 2 ] عوف بن مالك .
[ 3 ] در « ترجمهء احياء » : بعضى از آن جماعت . ( ربع مهلكات ، ص 655 ) .
[ 4 ] مقصود تازيانهاى است كه براى راندن مركوب به كار مىرفته است .