تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 157

مساهمون:

ص١٥٧
رسمها به جاى آرد ، كه اين ، اگر چه با توانگران بود ، ستوده باشد ، و صفت سخا بدين حاصل آيد ، و سخا بزرگترين اخلاق است ، چنان كه مدح وى بيايد .

قسم سوم آنكه عرض خويش بدان نگاه دارد ،

چنان كه به شاعر دهد و به عوانان و كسانى كه به وى طمع دارند و اگر ندهد زبان به وى دراز كنند و غيبت كنند و فحش گويند . و رسول ( ص ) گفته است : « هر چه بدان عرض خويش از زبان بدگويان نگاه دارد [ 1 ] آن صدقه بود ، چه ، راه فحش و غيبت بر ايشان بسته بود [ 2 ] و آفت دل‌مشغولى بدان [ 3 ] از خويشتن باز داشته بود ، كه اگر نكند ، باشد كه وى نيز اندر مكافات آيد و آن عداوت نيز دراز شود . و اين نيز جز به مال نتوان كرد .

قسم چهارم آنكه به كسانى دهد كه خدمت به وى كنند ،

كه هر كسى كه همه كارهاى خويش به دست خود كند - چون رفتن و شستن و پختن و خريدن و ساختن و غير آن - همه روزگار وى در اين بشود [ 4 ] . و فرض عين هر كسى آن است كه ديگرى بدان قيام نتواند كردن ، و آن ذكر و فكر است : هر چه نيابت را بدان راه است روزگار بدان بردن دريغ باشد ، كه عمر مختصر است و اجل نزديك است و راه سفر آخرت دراز است و زاد وى [ 5 ] بسيار است ، و هر نفسى غنيمتى بزرگ است به هيچ كار كه از آن گريز بود مشغول نبايد كرد . و اين جز به مال راست نيايد كه اندر وجه خدمتكاران كند تا آن رنجها از وى بازدارند . و كارها به نفس خود كردن سبب ثواب بود ، و لكن اين كار كسى بود كه درجهء وى آن بود كه طاعت وى به تن بود نه به دل ، امّا كسى كه اهل معاملت دل باشد به طريق علم و فكر ، كار وى بايد كه ديگرى كند تا آن خدمت طاعت خادم بود و سبب فراغت وى [ 6 ] باشد به كارى كه عزيزتر
هامش
[ 1 ] صيغهء غير شخصى ، آدمى نگاه دارد . [ 2 ] بسته باشد ، مسدود كرده باشد . [ 3 ] به وسيلهء آن . [ 4 ] برود ( همهء وقت وى در اين كارها تلف گردد . ) [ 5 ] زاد آخرت . [ 6 ] مخدوم ، اهل معاملت دل .
كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 157 | الغزالي