تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
جفا مگوييد كه دهر خداى - تعالى - است ، يعنى آنكه شما حوالتگاه كارها مىدانيد و آن را دهر نام كرده‌ايد ، آن خداى - تعالى - است . پس از درويشى بوى كفر آيد ، الّا در حقّ كسى كه ايمان وى چنان غالب بود كه از خداى - تعالى - به درويشى راضى باشد ، و داند كه خيرت وى در آن است كه درويش باشد . و چون بيشتر بدين صفت نباشند ، اولىتر آن بود كه قدر كفايتى دارند . پس مال بدين سبب ستوده است از وجهى . و وجهى ديگر آنكه مقصود همه زيركان سعادت آخرت است ، و رسيدن بدان ممكن نيست الّا به سه نوع نعمت : يكى اندر نفس است چون علم و خوى نيكو ، و يكى در تن است و آن درستى و سلامت است ، و يكى بيرون تن است و آن از دنيا قدر كفايت است . و خسيس‌ترين آن است كه بيرون تن است ، و آن مال است . و خسيس‌ترين مال زر و سيم است كه در وى هيچ منفعت نيست . لكن وى [ 1 ] براى نان و جامه است ، و نان و جامه براى تن است ، و تن براى حمّالى حواس است و حواس براى آن است كه دام عقل است ، عقل براى آن است كه چراغ و نور دل است ، تا فرا حضرت الهيّت بيند و معرفت حاصل كند [ 2 ] . و معرفت خداى - تعالى - تخم سعادت است . پس غايت همه ، خداى - تعالى - است : اوّل وى است و آخر وى است و اين همه راه است به وى . هر كه اين بدانست از مال دنيا آن مقدار فرا گيرد كه در راه به كار آيد ، و باقى زهر قاتل شناسد : مال وى مال شايسته بود مرد شايسته را و ستوده بود . براى اين گفت رسول ( ص ) : « يا رب ، قوت آل محمّد قدر كفايت كن . » چه دانست كه هر چه بيش از كفايت است از وى هلاكت آيد ، و هر چه كم از كفايت است از وى بوى كفر آيد ، و اين نيز سبب هلاك بود . پس هر كه اين بدانست هرگز مال را دوست ندارد ، كه هر كه چيزى
هامش
[ 1 ] زر و سيم . [ 2 ] در « ترجمهء احياء » : و كمتر آن درم و دينار است ، چه ايشان خدمتكاران‌اند و ايشان را براى غير خواهند و براى ايشان نخواهند . ( ربع مهلكات ، ص 645 ) .