تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 156

مساهمون:

ص١٥٦
اما عبادت چون حج و غزا بود كه مال كه بر خويشتن به كار برد اندر عين عبادت بود . و امّا آنچه در ساز عبادت بود ، چون نان و جامه بر قدر و كفايت ، كه بدان قوّت همه عبادتها و فراغت همه عبادتها حاصل آيد . چه ، هر چه جز بدان به عبادت نتوان رسيد ، آن از عين عبادت بود ، و هر كه را قدر كفايت نبود ، همه روز به تن و به دل به طلب كفايت مشغول بود ، و از عبادت كه لباب آن ذكر و فكر است بازماند . پس چون قدر كفايت براى عبادت بود ، عين عبادت بود و از فوائد دينى بود و از جملهء دنيا نبود . و اين در نيّت و انديشهء دل بگردد ، تا قبلهء دل چه باشد : اگر قبلهء دل فراغت و برزيدن راه آخرت [ 1 ] بود ، قدر كفايت زاد راه باشد و هم از راه باشد [ 2 ] . شيخ أبو القاسم گرگانى ( ره ) را ضيعتى بود حلال كه از آن ، قدر كفايت وى برآمدى . يك روز غلّهء آن ضيعت آورده بودند ، از خواجه أبو على فارمذى ( ره ) شنيدم كه « شيخ از آن غلّه يك كف بر گرفت و گفت : اين با توكّل همه متوكّلان عوض نكنم ، و به حقيقت اين كسى شناسد كه به مراقبت دل مشغول باشد كه بداند كه فراغت از كفايت چه مدد دهد رفتن راه را [ 3 ] . »

نوع دوم آنكه به مردمان دهد و اين چهار قسم است :

قسم اول صدقه باشد .

ثواب آن و بركات دعاى درويشان و همّت ايشان و اثر خشنودى ايشان اندر دين و دنيا بزرگ بود . و كسى كه مال ندارد از اين عاجز بود .

قسم دوم مروّت باشد كه ميزبانى كند و با برادران

- اگر چه توانگر باشند - نيكويى كند و هديه دهد و مواسات كند و به حقّ مردمان قيام كند و
هامش
[ 1 ] ( برزيدن ورزيدن ) ، كوشيدن در راه آخرت . [ 2 ] قدر كفايت جزء راه و وسيله است . [ 3 ] از انديشهء به دست آوردن قدر كفايت فارغ و آسوده دل بودن چه مايه يارى مىدهد رفتن راه آخرت را .