تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
و گفت رسول ( ص ) كه « دنيا با اهل دنيا [ 1 ] بگذاريد ، كه هر كه از وى چيزى فرا گرفت بيش از كفايت خويش ، هلاك [ 2 ] خويش است كه مىگيرد و همىنداند . » و گفت : « آدمى همه گويد : مال من و مال من ، نيست تو را از مال تو جز آنكه بخورى و نيست كنى ، يا بپوشى و كهنه كنى ، يا به صدقه دهى و جاويد بگذارى . » و يكى رسول را ( ص ) گفت : « چه سبب است كه هيچ گونه برگ مرگ ندارم [ 3 ] ؟ » گفت : « مال دارى ؟ » گفت : « دارم . » گفت : « از پيش بفرست . » - يعنى به صدقه ده كه دل مردم با مال به هم بود : اگر بگذارد خواهد كه بماند و اگر بفرستد خواهد كه برود . » [ 4 ] و گفت : « دوستان آدمى سه‌اند : يكى با وى وفا كند تا به مرگ ، و يكى تا به كنار گور ، و يكى مونس وى باشد تا به قيامت . آن كه تا به مرگ بيش وفا ندارد مال است ، و آن كه تا به كنار گور با وى بشوند اهل و قرابت‌اند ، و آن كه تا به قيامت با وى بود كردار وى است . » و گفت : « چون آدمى بميرد ، مردمان گويند : « چه باز گذاشت ؟ » و فريشتگان گويند : « چه از پيش بفرستاد ؟ » و گفت : « ضياع مسازيد [ 5 ] كه آنگاه دنيا دوست گيريد . » و حواريان فرا عيسى گفتند : « سبب چيست كه تو بر آب همىتوانى رفت و ما مىنتوانيم ؟ » گفت كه « قدر زر و سيم در دل شما چگونه است ؟ » گفتند : « نيكو . » گفت : « نزديك من با خاك برابر است . » آثار يكى بودردا را برنجانيد ، گفت [ 6 ] : « بار خدايا ، تن درست و عمر دراز و مال بسيارش ارزانى دار ! » و اين بترين دعاها دانست ، كه هر كه را اين بدادند لا بد غفلت و بطر وى را از آخرت غافل كند و هلاك شود . و على ( رض ) درمى بر كف دست نهاد و گفت : « تو آنى كه تا از دست من بيرون نشوى مرا هيچ سود نكنى . » حسن بصرى ( رض ) گويد : « به خداى كه هيچ كس زر و
هامش
[ 1 ] به اهل دنيا . [ 2 ] مايهء هلاك ، هلاك‌كننده . [ 3 ] آمادهء مرگ نيستم . [ 4 ] گر مال را بر جاى بگذارد مىخواهد كه در دنيا بماند و اگر آن را از پيش بفرستد مىخواند كه از دنيا برود ( آمادهء مرگ است ) . [ 5 ] ساختن ، تدارك كردن ، فراهم آوردن . [ 6 ] بودردا .