گفت : من و تو نيز از مردگانيم ، و صلوات داد بر رسول ( ص ) و دعاى سبك بكرد و گفت : وصيّت آن است كه كتاب خداى - تعالى - و راه اهل صلاح فرا پيش گيرى ، و يك ساعت از ياد كرد مرگ غافل نباشى ، و چون با قوم خويش رسى ايشان را پند ده و نصيحت از خلق خداى باز مگير ، و يك قدم پاى از موافقت سنّت و جماعت امت باز مگير ، كه آنگاه بىدين شوى و بدان اندر دوزخ افتى ، و دعايى چند بكرد و گفت : رفتى يا هرم بن حيّان ، نيز [ 1 ] نه تو مرا بينى و نه من تو را ، و مرا به دعا ياد دار كه من نيز تو را به دعا ياد دارم ، و تو از اين جانب برو تا من از ديگر جانب بروم ، خواستم كه يك ساعت با وى بروم نگذاشت و بگريست و مرا به گريستن آورد . و اندر قفاى وى همىنگريستم تا به كويى از كويهاى كوفه در شد و نيز پس از آن خبر وى نيافتم . » پس كسانى كه آفت دنيا بشناختهاند سيرت ايشان چنين بوده است ، و راه انبيا و اوليا اين است ، و خداوندان حرم ايشاناند . اگر بدين درجه نرسى كمتر از آن نبود كه بر قدر حاجت اقتصار كنى ، و به يك راه [ 2 ] طريق تنعّم پيش نگيرى ، تا اندر خطر عظيم نيفتى .
و اين مقدار كفايت بود از حكم دنيا و باقى اندر عنوان مسلمانى گفتهايم .
هامش
[ 1 ] نيز ، بيش ، ديگر .
[ 2 ] به يك راه ، بهيكبار ، يكباره .