تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
وَ الْقناطيرِ الْمُقَنْطَرَةِ مِنَ الذَّهَبِ وَ الْفِضَّةِ وَ الْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ وَ الْانْعامِ وَ الْحَرْثِ
[ 1 ] و گفت اندر دل خلق دوستى اين هفت بياراسته‌اند : زن و فرزند و زر و سيم و اسبان و ضياع و انعام .
ذلِكَ مَتاعُ الحَيوةِ الدُّنْيا
« 1 » اين است برخوردارى خلق در دنيا . پس بدان كه هر چه از اين جملت براى كار آخرت بود هم از آخرت است و هرگز تنعّم و زيادت كفايت براى آخرت نباشد . بلكه دنيا بر سه درجت است : مقدار ضرورت است اندر طعام و جامه و مسكن ، و وراى آن مقدار حاجت است ، و وراى آن مقدار زينت و زيادت تجمّل است و آن آخر ندارد . [ 2 ] هر كه بر ضرورت اقتصار كرد برست ، و هر كه بر درجهء تجمّل شد افتاد اندر هاويه كه آخر ندارد ، و هر كه بر قدر حاجت اقتصار كرد از خطرى خالى نيست ، كه حاجت را دو طرف است : يكى آن است كه به ضرورت نزديك است ، و يكى آن است كه به تنعّم نزديك است ، و ميان اين هر دو ، درجه‌اى است كه آن به گمان و اجتهاد توان دانست . و باشد كه زيادتى كه بدان حاجت نبود از حساب حاجت گيرد و اندر خطر ، حساب [ 3 ] افتد . و بزرگان و اهل حزم بدين سبب بوده است كه بر قدر ضرورت اقتصار كرده‌اند . و امام و مقتدا اندر اين ، أويس قرنى بوده است ( رض ) كه چنان تنگ فرا گرفته بود كار دنيا بر خويشتن كه قوم وى پنداشتندى كه وى ديوانه است . و به يك سال و دو سال بودى كه روى وى نديدندى . به وقت بانگ نماز [ 4 ] بيرون شدى و پس از نماز خفتن باز آمدى . و طعام وى استهء [ 5 ] خرما بودى كه از راه برچيدى . اگر چندان خرماى بد [ 6 ] يافتى كه بخورد ، استه به صدقه دادى ، و اگر نه ، با استه
هامش
[ 1 ] ( قرآن ، 3 - 14 ) ، بر آراستند مردمان را دوستى آرزوها ( و بايستها ) از زنان و فرزندان و قنطار ( پوست گاوى كه درون آن را پرزر كرده باشند ) هاى گرد كرده از زر و سيم و اسبان بانگاشت ( داغ كرده ) و چهار پايان و كشت . [ 2 ] سه درجه عبارت است از : « ضرورت » و « تنعّم » در حدّ افراط و تفريط و « حاجت » در حدّ وسط . در « ترجمهء احياء » : مقدار ضرورت قوت . . . براى خداى باشد اگر مقصود از آن خدا بود ، و استكثار از آن تنعّم است و او از غير خداست ، و ميان تنعّم و ضرورت درجه‌اى است كه آن را حاجت گويند . . . ( ربع مهلكات ، ص 608 ) . [ 3 ] حساب رستاخيز . [ 4 ] در « ترجمهء احياء » : در اول بانگ نماز . ( ربع مهلكات ، ص 609 ) ، نسخه بدل : وقت نماز اول . [ 5 ] استه ، هسته . [ 6 ] معادل « حشف » كه در « احياء » آمده است . ( 1 ) قرآن ، 3 - 14 .
كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 145 | الغزالي