تا بدان قبول و جاه حاصل كند و غرض ذكر آن است تا مردمان به چشم پارسايى به وى نگرند و غرض از دست به داشتن دنيا آن است تا وى را به چشم زاهدى نگرند ، اين از دنياست و مذموم است و ملعون ، اگر چه به صورت چنان نمايد كه خداى راست .
قسم سوم آن است كه به صورت براى حظّ نفس است و لكن ممكن گردد كه به قصد و نيت خداى را شود و از دنيا نبود ،
چون طعام خوردن كه قصد بدان قوّت عبادت باشد ، و نكاح كردن چون قصد بدان فرزند بود ، و اندك مالى طلب كردن چون قصد بدان فراغت طاعت بود و بىنيازى از روى خلق بود .
رسول ( ص ) گفت : « هر كه دنيا طلب كند براى لاف و تفاخر ، خداى را بيند بر خويش بخشم ، و اگر براى آن طلب كند تا از خلق بىنياز باشد ، روز قيامت همىآيد و روى وى چون ماه شب چهارده باشد . » پس دنيا آن است كه حظّ نفس است اندر حال ، كه آخرت را بدان هيچ حاجت نيست . و هر چه آخرت را بدان حاجت است ، چون براى آخرت باشد نه از دنياست ، همچنانكه علف ستوران اندر راه حج هم از جملهء زاد حج است . و هر چه دنياست حق - تعالى - آن را هوا گفته است .
وَ نَهىَ النَّفْسَ عَنِ الْهَوى فَإِنَّ الْجَنَّةَ هِىَ الْمَأْوى
[ 1 ] . و يك جاى ديگر جمله اندر پنج چيز جمع كرده است و گفته :
انَّمَا الْحَيوةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زِينَةٌ وَ تَفاخُرٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثر فِى الامْوالِ وَ الاولادِ
[ 2 ] گفت دنيا همه اندر پنج چيز است : بازى است ، و نشاط ، و شهوتها ، و آراستن خويشتن ، و بيشى جستن اندر مال و فرزندان . و آن چيزها كه اين پنج اندر آن بسته است ، اندر يك آيت جمع كرد و گفت :
زُيِّنَ لِلنّاسِ حُبُّ الشَّهَواتِ مِنَ النِّساءِ وَ الْبَنينَ
هامش
[ 1 ] ( قرآن ، 79 - 40 و 41 ) ، آنكه باز دارد تن را از آرزوها ، حقا كه بهشت او را جايگاه است .
[ 2 ] ( قرآن ، 57 - 20 ) ، . . . زندگانى اين جهان بازى است و نازشى و آرايشى و فخركردنى ميان شما و نورد ( نبرد ) كردنى در سوزيان ( سود و زيان ) و فرزندان . . .