تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 538

مساهمون:

ص٥٣٨
بود : « اما بعد نيك‌بخت‌ترين رعيت داران آن كس است كه رعيت به دو نيكبخت‌اند ، و بدبخت‌ترين كسى است كه رعيت به دو بدبخت است . و زينهار ! تا فراخ فرا نروى كه عمّال تو آنگاه همچنان كنند ، آنگاه مثل تو همچون ستورى بود كه سبزه بيند ، بسيارى بخورد تا فربه شود ، و فربهى سبب هلاك وى باشد ، كه بدان سبب وى را بكشند و بخورند . » و در تورات است كه « هر ظلم كه از عامل سلطان رسد - و وى [ 1 ] خاموش باشد - آن ظلم وى كرده باشد ، و بدان مأخوذ بود . » و بايد كه والى بداند كه هيچ كس مغبون‌تر و بىعقل‌تر از آن نباشد كه دين و آخرت خويش به دنياى ديگرى بفروشد . و همه عمّال و چاكران خدمت براى نصيب دنياوى خويش كنند ، و ظلم در چشم والى آراسته گردانند تا وى را به دوزخ فرستند و ايشان به غرض خويش رسند . كدام دشمن بود عظيم‌تر از آنكه در هلاك تو سعى كند براى درمى چند حرام كه به دست آرد ؟ و در جمله عدل در رعيت نگاه ندارد كسى كه عمّال و چاكران خويش را بر عدل ندارد . و كسى كه اهل و فرزند و غلام خويش را فرا عدل ندارد ، و اين نكند الّا كسى كه پيشين [ 2 ] در درون تن خويش عدل نگاه دارد . و عدل آن بود كه ظلم و شهوت و غضب از عقل باز دارد تا ايشان را اسير عقل و دين گرداند نه عقل و دين را اسير ايشان . و بيشتر خلق آنند كه عقل را كمر خدمت بربسته‌اند براى شهوت و غضب [ 3 ] ، تا حيلتى استنباط مىكند تا شهوت و غضب به مراد خويش رسند . و عقل از جوهر فريشتگان است و از لشكر خداى - تعالى - و شهوت و غضب لشكر ابليس است : كسى كه لشكر خداى را - تعالى - در دست لشكر ابليس اسير كند ، بر ديگران عدل چون كند ؟ پس آفتاب عدل اول در سينه پديد آيد ، آنگاه نور آن بر اهل خانه افتد ، پس به خواصّ سرايت كند ، آنگاه شعاع آن به رعيت رسد . هر كه بىآفتاب شعاع چشم دارد ، طلب محال كرده - باشد .
هامش
[ 1 ] سلطان . [ 2 ] پيشين ، نخست . [ 3 ] عقل را خادم شهوت و غضب گردانيده‌اند .