تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 541

مساهمون:

ص٥٤١
غلامان او قصد وى كردند ، گفت : « دست از وى بداريد . » پس وى را گفت : « آنچه از ما بر تو پوشيده است بيشتر است . هيچ حاجتى هست تورا كه به دست ما برآيد ؟ » مرد خجل شد . پس على بن الحسين جامه برداشت [ 1 ] و به وى داد و هزار درم فرمود وى را ، آن مرد مىشد و مىگفت : « گواهى دهم كه اين جز فرزند رسول نيست . » و هم از وى روايت كرده‌اند كه غلام را دو بار آواز داد ، جواب نداد ، گفت : « نشنيدى ؟ » گفت : « شنيدم . » گفت : « چرا جواب ندادى ؟ » گفت : « از خوى تو و از خلق نيكوى تو ايمن بودم كه مرا نرنجانى . » گفت : « شكر خداى را كه بندهء من از من ايمن است . » و غلامى بود وى را ، روزى پاى گوسفندى بشكست ، گفت : « چرا كردى ؟ » گفت : « عمدا كردم تا تو را به خشم - آورم . » گفت : « من اكنون آن را به خشم آورم كه تو را اين بياموخت . » - يعنى ابليس را - و وى را آزاد كرد . و يكى وى را دشنام داد ، گفت : « اى جوانمرد ، ميان من و دوزخ عقبه‌اى است ، اگر آن عقبه بگذارم بدين سخن تو باك ندارم ، و اگر نتوانم گذشت خود از آن بترم كه تو گفتى . » و رسول ( ص ) گفت : « كس بود كه به حلم و عفو درجهء صائم و قايم [ 2 ] بيايد ، و كس بود كه نام وى در جريدهء جبّاران نويسند ، و [ 3 ] هيچ ولايت ندارد مگر بر اهل خويش . » و رسول ( ص ) گفت : « دوزخ را درى است كه هيچ كس بدان در نشود مگر آنكه خشم خويشتن بر خلاف شرع براند . » و روايت كرده‌اند كه ابليس روزى پيش موسى ( ع ) آمد و گفت : « ترا سه چيز بياموزم ، تا مرا از حق - تعالى - حاجت خواهى . » موسى گفت : « آن سه چيز چيست ؟ » گفت : « از تيزى حذر كن ، كه هر كه تيز و سبكسر بود من با وى چنان بازى كنم كه كودكان با گوى ، و از زنان حذر كن ، كه هيچ دام فرونكردم در راه خلق كه بر آن اعتماد دارم چون زنان ، و سوم از بخيلى حذر كن ، كه هر كه بخيل بود من دين و دنياى وى هر دو بر وى به زيان آرم . »
هامش
[ 1 ] جامه از دوش برگرفت . [ 2 ] مراد قائم الليل ( شب‌زنده‌دار به عبادت ) و صائم النهار ( روزه‌دار به روز ) است . [ 3 ] و حال آنكه .