و بدان كه عدل از كمال عقل خيزد ، و كمال عقل آن بود كه كارها چنان كه هست ببيند و حقيقت باطن آن دريابد و به ظاهر آن غرّه نشود . مثلا چون عدل دست بدارد براى دنيا ، نگاه كند كه مقصود وى از دنيا چيست : اگر مقصود آن است كه طعام خوش خورد ، بايد كه بداند كه اين بهيمهاى باشد در صورت آدمى ، كه شره خوردن كار ستوران است ، و اگر براى آن كند تا جامهء ديبا پوشد ، اين زنى بود در صورت مردى ، كه رعنايى كار زنان است ، و اگر براى آن كند تا خشم خويش بر دشمنان خويش براند ، اين سبعى بود در صورت آدمى ، كه خشم گرفتن و دريدن و در افتادن با خلق كار سباع است ، و اگر براى آن مىكند تا مردمان وى را خدمت كنند ، اين جاهلى بود در صورت عاقلى ، كه اگر عقل دارد بداند كه اين همه چاكر شكم خويشاند و خدمت شهوت و فرج خويش مىكنند و از وى دام شهوت خويش ساختهند و آن سجود كه مىكنند خويشتن را مىكنند ، و نشان آن است كه اگر به ارجاف [ 1 ] بشنوند كه ولايت و عمل به ديگرى مىدهند همه از وى اعراض كنند و بدان والى ديگر تقرّب كردن گيرند و هر كجا كه گمان برند زر و سيم آنجا خواهد - بود سجود و خدمت آنجا برند . پس به حقيقت آن نه خدمت كردن است ، كه آن خنديدن است بر وى . و عاقل آن بود كه از كارها حقيقت و روح آن بيند نه صورت آن ، و حقيقت اين كارها چنين است كه گفته آمد ، و هر كه نه چنين داند عاقل نيست ، و هر كه عاقل نيست عادل نيست و جاى وى دوزخ است . و بدين سبب است كه سر همهء سعادتها عقل است .
قاعدهء دهم آن است كه غالب بر والى تكبّر است
و از تكبّر خشم غالب - شود و وى را بر انتقام دعوت كند ، و خشم عدوى عقل است و آفت وى ، و علاج وى در كتاب غضب از ركن مهلكات ياد كنيم . امّا چون اين [ 2 ] غالب شد ، بايد كه جهد كند تا در همه كارها ميل به جانب عفو كند و كرم و بردبارى پيشه گيرد ، و
هامش
[ 1 ] ارجاف ( مصدر ، جمع ، اراجيف ) ، خبر دروغ افكندن ، خبر نادرست .
[ 2 ] خشم .