و رسول ( ص ) گفت : « هر كه خواهد كه از دوزخ خلاص يابد و در بهشت شود ، بايد كه چون مرگ وى را دريابد بر كلمهء لا إله الّا اللّه دريابد و بدانكه هر چه خود را نپسندد هيچ مسلمان را نپسندد . » و گفت : « هر كه بامداد برخيزد و وى را جز خداى - تعالى - همّتى باشد ، وى نه مرد خداى است ، و اگر از كار مسلمانان و تيمار داشت ايشان خالى باشد ، از جملهء ايشان نيست . »
قاعدهء دوم آنكه انتظار ارباب حاجات را بر درگاه خود حقير نشناسد و از خطر آن حذر كند ،
و تا مسلمانى را حاجت مىباشد به هيچ عبادت نافله مشغول نشود ، كه گزاردن حاجات مسلمانان از همهء نوافل فاضلتر . يك روز عمر عبد العزيز ( رض ) كار خلق مىگزارد تا وقت نماز پيشين ، مانده شد ، در خانه شد تا يك ساعت بياسايد . يكى وى را گفت : « به چه ايمنى از آنكه اين ساعت مرگ دررسد و كسى بر درگاه منتظر حاجتى باشد و تو مقصّر باشى در حق وى ؟ » گفت :
« راست گويى . » برخاست و در حال بيرون شد .
قاعدهء سوم آنكه عادت نكند خويشتن را [ 1 ] كه به شهوات مشغول باشد
بدانكه جامهء نيكو پوشد و طعام خوش خورد ، بلكه در همهء چيزها بايد كه قناعت كند ، كه بىقناعت عدل ممكن نبود .
عمر خطّاب ( رض ) سلمان را پرسيد كه « چه شنيدى از احوال من كه آن را كاره بودى ؟ » گفت : « شنيدم كه بهيكبار دو نانخورش بر خوان نهادى ، و دو پيراهن دارى يكى روز را و يكى شب را . » گفت : « جز اين هيچ نيست ؟ » گفت :
« نه » گفت : « اين نيز نباشد . [ 2 ] »
قاعدهء چهارم آنكه بناى كارها تا تواند به رفق كند نه به عنف .
رسول ( ص ) گفت : « هر والى كه با رعيّت رفق كند ، با وى در قيامت رفق كنند . » و دعا كرد و گفت : « بار خدايا ! هر والى كه با رعيت رفق كند تو با وى رفق كن ، و هر كه
هامش
[ 1 ] خويشتن را عادت ندهد .
[ 2 ] اين بيش ( ديگر ) نخواهد بود .