عنف كند تو با وى عنف كن . » و گفت رسول ( ص ) كه « نيكو چيزى است ولايت و فرمان دادن كسى را كه به حق آن قيام كند ، و بد چيزى است ولايت كسى را كه در حقّ آن تقصير كند . » و هشام بن عبد الملك از خلفا بود ، پرسيد از أبو حازم - كه از جمله علماى بزرگ بود - كه « چيست تدبير نجات اندر اين كار ؟ » گفت : « آنكه هر درمى كه بستانى از جايى ستانى كه حلال بود و به جايى نهى كه حقّ بود . » گفت : « اين كه تواند كرد ؟ » گفت : « آنكه طاقت دوزخ ندارد و بهشت دوست - دارد . »
قاعدهء پنجم آنكه جهد كند تا همه رعيت از وى خشنود باشند با موافقت شرع به هم .
رسول ( ص ) گفت : « بهترين ائمه آنند كه شما را دوست دارند و شما ايشان را دوست داريد ، و بدترين آنند كه شما را دشمن دارند و شما ايشان را دشمن داريد ، و شما را لعنت كنند و شما ايشان را لعنت كنيد . » و بايد كه والى بدان غرّه نشود كه هر كه به وى رسد و بر وى ثنا گويد ، پندارد كه همه از وى خشنود باشند - كه آن همه از بيم بود - بلكه بايد كه معتمدان فرا كند تا تجسّس كنند و احوال وى از خلق بپرسند ، كه عيب خويش از زبان مردمان بتوان دانست .
قاعدهء ششم آنكه رضاى هيچ كس طلب نكند بر خلاف شرع :
هر كه از مخالفت شرع ناخشنود باشد آن ناخشنودى وى را زيان ندارد . عمر ( رض ) گفت : « هر روز كه برخيزم يك نيمهء خلق از من ناخشنود باشند . » و لا بد هر كه انصاف از وى بستانند ناخشنود باشد ، پس هر دو خصم را خشنود نتوان كرد . و گفت :
« سخت جاهل كسى بود كه براى رضاى خلق رضاى ايزد - تعالى - بگذارد . » معاويه نامهاى نبشت به عايشه ( رض ) كه « مرا پندى ده مختصر . » عايشه ( رض ) به وى نوشت كه « از رسول ( ص ) شنيدم كه هر كه خشنودى حق - تعالى -