تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 526

مساهمون:

ص٥٢٦
است ، و به وقت مرگ خواهد كه همه كدخدايى [ 1 ] وى بر خاكستى و در وى هيچ زر و سيم نيستى ، پس هر چند كه جمع بيش كند نصيب وى از آن ، قدر كفايت بود و باقى همه تخم حسرت و ندامت بود و به وقت مرگ جان كندن بر وى دشخوارتر بود . و اين آن وقت بود كه حلال بود ، پس اگر حرام بود ، خود عذاب آخرت بر اين حسرات بگذرد [ 2 ] . و ممكن نيست از شهوت دنيا صبر كردن الّا به رنج . و ليكن چون ايمان درست بود - بدانكه به سبب لذّت اين روزى چند كه منغّص و مكدّر باشد لذت آخرت فوت خواهد شد ، و آن پادشاهى بىنهايت است و هيچ كدورت را به وى راه نيست - چون ايمان درست باشد - [ 3 ] صبر كردن روزى چند آسان بود و همچنان باشد كه كسى معشوقى دارد و با وى گويند : « اگر امشب نزديك وى شوى هرگز وى را نبينى ، و اگر امشب صبر كنى هزار شب وى را به تو تسليم كنيم - بىرقيب و بىنگاهبان . » و اگر چه عشق وى به افراط بود صبر يك شب بر وى آسان شود بر اميد هزار شب - و مدّت دنيا هزار يك مدّت آخرت نيست بلكه خود بدان هيچ نسبت ندارد ، كه آن بىنهايت است و درازى ابد خود در وهم هيچ آدمى نگنجد ، چه اگر تقدير كند [ 4 ] كه هفت آسمان و زمين پرگاورس بود ، و به هر هزار سال ، مرغى از آن گاورس يك دانه بردارد : آن گاورس برسد [ 5 ] و از ابد هيچ كم نشده باشد . پس عمر آدمى ، اگر به مثل صد سال بزيد و مملكت روى زمين از مشرق تا به مغرب ، وى را مسلّم شود - بىمنازعتى - آن را چه قدر باشد در جنب آخرت بىنهايت ؟ پس چون هر كسى را از دنيا خود اندكى مسلّم شود ، و اين [ 6 ] نيز منغّص و مكدّر بود ، و در هر چه بود بسيار خسيسان باشند كه در آن معنى از وى بيش و پيش باشند ، چه واجب كند كه پادشاهى جاويد را بدين روزگار حقير منغّص بفروشد ؟
هامش
[ 1 ] كدخدايى ، پادشاهى ، رياست ، نسخه بدل : « همه خزاين » . [ 2 ] رنج عذاب آخرت از رنج اين حسرت افزون خواهد بود . [ 3 ] تكرار « چون ايمان درست بود » به ملاحظهء درازى عبارتى كه در بيان چگونگى ايمان آورده است و ما ميان دو خط گذاشتيم . [ 4 ] تقدير كردن ، فرض - كردن . [ 5 ] برسد ، به پايان رسد ، تمام شود . [ 6 ] همين اندك از دنيا .