تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 531

مساهمون:

ص٥٣١
و گفت ( ص ) : « هر كه وى را بر مسلمانان ولايتى دادند و ايشان را چنان نگاه ندارد كه اهل بيت خويش را ، گو جاى خويش در دوزخ فرا گير ! » و گفت ( ص ) : « دو كس از امّت من محروم باشند از شفاعت من : سلطان ظالم ، و مبتدع كه در دين غلو كند تا از حد بيرون گذرد . » و گفت ( ص ) : « عذاب صعب‌ترين ، روز قيامت ، سلطانان ظالم راست . » و گفت : « پنج كس‌اند كه خداى - تعالى - با ايشان به خشم است ، اگر خواهد كه در دنيا خشم خويش بر ايشان براند ، و اگر نه قرارگاه ايشان آتش بود : يكى امير قومى كه حق خود از ايشان بستاند و انصاف ايشان از خود بندهد و ظلم از ايشان باز ندارد ، ديگر رئيس قومى كه ايشان وى را طاعت - دارند و وى ميان قوى و ضعيف سويت نگاه ندارد و سخن به ميل گويد ، ديگر مردى كه زن و فرزند خود را به طاعت خداى نفرمايد و كارهاى دينى بر ايشان نياموزد و باك ندارد كه ايشان را طعام از كجا دهد ، ديگر مردى كه مزدورى فرا - گيرد و كار وى تمام بكند [ 1 ] و مزد وى تمام ندهد ، ديگر مردى كه در كابين [ 2 ] بر زن خود ظلم كند . » و عمر ( رض ) يك روز خواست كه بر جنازه‌اى نماز كند ، مردى فرا پيش شد و نماز بكرد . آنگاه چون دفن كردند دست بر گور وى نهاد و گفت : « بار خدايا ! اگرش عذاب كنى ، باشد كه در تو عاصى شده باشد ، و اگر رحمت كنى محتاج رحمت است . خنك تو اى مرد ! كه نه هرگز امير بودى و نه عريف [ 3 ] و نه كاتب و نه عوان [ 4 ] و نه جابى [ 5 ] . » آنگاه از چشم ناپديد شد . عمر ( رض ) بفرمود تا وى را طلب كردند ، نيافتند . گفت : « آن خضر ( ع ) بوده - است . » رسول ( ص ) گفت : « واى بر اميران ! واى بر عريفان ! واى بر امينان خيانت‌كننده ! و ايشان كسانى باشند كه در قيامت خواهندى كه به ذوائب [ 6 ] خويش
هامش
[ 1 ] آن مزدور . [ 2 ] كابين ، مهريه . [ 3 ] عريف ، مهتر مردم ، كارگزار قوم . [ 4 ] عوان ، سرهنگ ديوان ، مأمور اجراى ديوان و حسبت . [ 5 ] جابى ، خراج خواه . [ 6 ] ذوائب ( ج ذؤابه ) ، گيسوان .