و درخت كارند ، يا قابول [ 1 ] بيرون آرند - چنان كه اگر كسى بر ستور بود در آنجا كوبد [ 2 ] - و خروارها [ 3 ] بار بنهند و ستور بر آنجا بندند و راه تنگ گردانند - و اين نشايد الّا به قدر حاجت ، چنان كه فروگيرند و باز خانه نقل كنند . و خروارهاى خار كه جامه به درد نشايد راندن جايى كه تنگ بود ، مگر هيچ جاى نيابد بجز آن ، آنگاه براى حاجت روا بود .
و بار بر ستور نهادن زيادت از آنكه طاقت دارد ، نشايد . و كشتن قصاب گوسفند را بر راه ، چنان كه جامهء مردمان را خطر بود نشايد ، بلكه بايد كه در دكان جايى سازد آن را . همچنين پوست خربزه بر راه افكندن يا آب زدن چنان كه در وى خطر باشد كه پاى بخيزد [ 4 ] و همچنين هر كه برف بر راه افكند يا آبى از بام وى آيد راه بگيرد ، بر وى واجب بود كه راه پاك كند . اما آنچه عام بود بر همه واجب بود ، و والى را رسد كه مردمان را بر آن دارد و حمل كنند ، و هر كه سگى دارد [ 5 ] بر در سرايى كه مردمان را از آن بيم بود نشايد ، و اگر جز آن رنجى نباشد كه راه نجس دارد و پليد كند ، از آن منع نتوان كرد كه احتراز ممكن بود ، و ليكن اگر بر راه بخسبد ، چنان كه راه تنگ كند اين نشايد ، كه خداوند [ 6 ] وى اگر بر راه بنشيند يا بخسبد نشايد .
منكرات گرمابه
آن بود كه عورت از ناف تا زانو پوشيده ندارد ، يا ران در پيش قايم [ 7 ] نهد برهنه تا بمالد يا شوخ فرا كند [ 8 ] ، بلكه اگر دست در زير ازار ران فرا - گيرد نشايد ، كه برماسيدن [ 9 ] در معنى ديدن بود . و صورت حيوان بر ديوار گرمابه منكر است ، و واجب است تباه كردن آن يا بيرون آمدن . و ديگر دست و سطل و طاس پليد در آب اندك كردن ، كه منكر باشد بر مذهب شافعى ( ره ) و انكار نتوان كرد بر مالكى [ 10 ] كه بر مذهب وى روا بود . و آب بسيار ريختن
هامش
[ 1 ] قابول ، ساباط ( سايبان جلوى خانه ) .
[ 2 ] سرش به سقف سايبان كوفته شود .
[ 3 ] خروار ، لنگه و بار بسته .
[ 4 ] بلغزد .
[ 5 ] دارد ، بندد ، نگاه دارد .
[ 6 ] خداوند ، صاحب .
[ 7 ] قايم ، كارگر گرمابه .
[ 8 ] شوخ فرا كردن ، شوخ باز كردن ، چرك تن به كيسهء حمام گرفتن .
[ 9 ] برماسيدن ، بسودن ، دست ماليدن .
[ 10 ] پيرو مذهب مالك .