تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 518

مساهمون:

ص٥١٨
« هر چه بخواهى فرمود ، بايد كه پيشين فرمانبردار تو باشى كه بدان كار كنى . » و اين از ادب است ، امّا شرط آن است كه رسول ( ص ) را پرسيدند كه « امر معروف و نهى منكر كنيم ، يا پيشين همه به جاى آريم ؟ » گفت : « نه ، اگر همه به - جاى نياورده باشيد ، حسبت باز مگيريد . » و از آداب حسبت آن است كه صبور باشد و تن به رنج نهد كه خداى - تعالى - فرمايد :
وَ أمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْه عَنِ المُنْكَر وَ اصْبِرْ عَلى ما اصابَكَ
[ 1 ] هر كه بر رنج صبر نتواند كرد ، حسبت نتواند كرد . و از آداب مهم يكى آن است كه اندك علايق و كوتاه طمع باشد ، كه هر كجا طمع آمد حسبت باطل شد . يكى از مشايخ عادت داشتى كه از قصاب غدد فراستدى براى گربه . يك روز منكرى بديد از قصاب ، باز خانه شد و گربه را بيرون كرد ، آنگاه بر قصاب حسبت كرد . قصاب گفت : « مادام كه غدد مىخواهى احتساب نتوانى كرد . » گفت : « من نخست گربه را بيرون كردم ، آنگاه به حسبت آمدم . » و هر كه خواهد كه مردمان وى را دوست دارند و بر وى ثنا گويند و از وى خشنود باشند ، حسبت نتواند كرد . كعب الاحبار بو مسلم خولانى را گفت : « حال تو در ميان قوم چگونه است ؟ » گفت : « نيكو . » گفت : « در تورات مىگويد : هر كه حسبت كند ، حال او در ميان قوم او زشت بود . ، » گفت : « تورات راست مىگويد و بو مسلم دروغ . » بدان كه اصل حسبت آن است كه محتسب اندوهگين بود براى آن عاصى كه بر وى آن معصيت مىرود ، و به چشم شفقت نگرد ، و همه را همچنان منع - كند كه كسى فرزند خويش را منع كند ، و رفق نگاه دارد . يكى بر مأمون حسبت - كرد و سخن درشت گفت ، مأمون گفت : « اى جوانمرد ، خداى - تعالى - بهتر از تو به بدتر از من فرستاد و گفت : سخن نرم گوى . ، موسى و هارون ( ص ) را به فرعون
هامش
[ 1 ] ( قرآن ، 31 - 17 ) ، و به نيكوكارى فرماى و از ناپسند باز زن و از كار زشت باز داشته و شكيبايى - كن بر آن رنج كه به تو رسد [ در امر معروف و نهى منكر ] .
كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 518 | الغزالي