جويى بود تير بر كمان نهد و گويد : « دست بدار ، اگر نه بزنم . » آنگاه اگر دست بندارد روا بود كه بزند ، ليكن بايد كه دست فرا ران و ساق دارد [ 1 ] و از جايى كه با خطر بود حذر كند .
درجهء هشتم آنكه اگر محتسب تنها بسنده نيايد حشر كند و مردم جمع - كند و جنگ كند ،
و باشد كه فاسق نيز قومى را جمع كند و به قتال ادا كند [ 2 ] .
گروهى گفتهاند كه « چون چنين باشد ، بىدستورى امام نشايد ، كه فتنه خيزد و به فساد ادا كند [ 3 ] . » و گروهى گفتهاند كه چنان كه روا بود كه قومى بىدستورى امام به غزاى كافران شوند ، روا باشد كه به جنگ فاسقان شوند ، كه محتسب را نيز اگر بكشند شهيد باشد .
آداب محتسب
بدان كه محتسب را از سه خصلت چاره نباشد : علم و ورع و حسن خلق ، كه چون علم ندارد منكر از معروف باز نشناسد ، و چون ورع نبود اگر - چه باز شناسد ، كار به غرض كند ، و چون حسن خلق نبود ، چون وى را برنجانند خشم برآيد ، خداى را - تعالى - فراموش كند و بر حدّ نايستد و آنچه كند بر نصيب نفس كند نه بر نصيب حق ، آنگاه حسبت او معصيت گردد . و از اين بود كه على ( رض ) كافرى را بيفكند تا بكشد ، وى آب دهان در روى على پاشيد : وى را دست بداشت و نكشت و گفت : « خشمگين شدم ، ترسيدم كه براى خداى - تعالى - نكشته باشم . » و عمر ( رض ) يكى را به درّه بزد و ديگر خواست تا بزند ، آن كس وى را دشنام داد : ديگر بنزد تا خشمش بشد ، گفتند : « چرا تقصير كردى ؟ » گفت : « تا اين زمان او را به حق زدم ، اكنون كه دشنام داد اگر بزنم به قهر زده باشم . » و براى اين گفت رسول ( ص ) : « حسبت نكند الّا مردى كه فقيه بود در آنچه كند و حكيم بود در آنچه فرمايد و در آنچه نهى كند ، و رفيق بود در آنچه فرمايد و در آنچه نهى كند . » و حسن بصرى ( ره ) مىگويد :
هامش
[ 1 ] ران و ساق را نشانه گيرد .
[ 2 ] منجر شود .
[ 3 ] منجر شود .