تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 515

مساهمون:

ص٥١٥
يكى آنكه تا به تلطّف مىتواند گفت و كفايت بود ، درشت نگويد . ديگر آنكه چون بگويد فحش نگويد ، و جز راست نگويد ، چون « ظالم » و « فاسق » و « احمق » و « جاهل » بيش نگويد ، كه هر كه معصيت كند احمق بود ، كه رسول ( ص ) گفت : « زيرك آن است كه حساب خويش مىكند و پس مرگ را مىنگرد ، و احمق آن بود كه از پس هواى خويش مىشود و خويشتن را عشوه مىدهد و اميد مىدارد كه از وى درگذارند . » و سخن درشت آن وقت روا بود كه داند كه فايده‌اى خواهد داشت : چون داند كه فايده نكند روى ترش كند و به چشم حقارت به وى نگرد و از وى اعراض كند .

درجهء پنجم تغيير كردن [ 1 ] است به دست ،

و اندر اين دو ادب است : يكى آنكه تا تواند كسى را فرمايد كه تغيير كند ، مثلا وى را گويد تا درز جامهء ديبا باز كند و از زمين غصب بيرون شود و خمر بريزد و از فرش ديبا برخيزد و اگر جنب است از مسجد بيرون شود . ادب دوم آنكه اگر از اين عاجز آيد وى را بيرون كند ، و ادب اين آن است كه بر كمترين اقتصار كند : چون دست تواند گرفت كه بيرون كند ريش نگيرد و پاى نگيرد و نكشد ، و چون چنگ بشكند ريزه‌ريزه نكند ، و درز جامه آهسته آهسته باز كند تا دريده نشود ، و جاى شراب نشكند اگر تواند كه بريزد ، اگر نتواند - كه در دست وى [ 2 ] باشد - روا بود كه سنگى بر وى زند و بشكند ، چه حقّ آن مال باطل شود [ 3 ] ، و اگر آبگينه‌اى سر تنگ بود كه چون به ريختن
هامش
[ 1 ] در « احياء » و « ترجمهء احياء » نيز « تغيير » ( دگرگونه كردن ، مخالفت كردن ) آمده است . [ 2 ] در دست شراب‌خوار . [ 3 ] ظرف به سبب بودن شراب در آن از ارزش بيفتد ، در « ترجمهء احياء » : « در ريختن خمر از شكستن آوند احتراز كند اگر تواند ، و اگر نتواند مگر آنكه سنگى سوى آوند اندازد ، انداختن روا باشد و قيمت آوند ساقط شود ، چه ميان او و خمر حايل شده است . »
كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 515 | الغزالي