تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 513

مساهمون:

ص٥١٣
ترتيب نگاه داشتن واجب است :

درجهء اول دانستن حال است :

بايد كه پيشين [ 1 ] به يقين بداند و به حقيقت بشناسد ، و تجسّس نكند و از در و بام نغوشه نكند و از همسايگان نپرسد ، و اگر چيزى در زير دامن دارد دست فرا نكند . تا آن چيست . چون بىتجسّس آواز رود شنود يا بوى خمر شنود و يا بيند ، آنگاه حسبت كند ، و اگر دو عدل وى را خبر دهند قبول كند . و روا باشد كه در خانه‌اى شود بىدستورى به قول دو عدل ، امّا به قول يك عدل اولىتر آن باشد كه نشود ، كه سراى ملك وى است و به قول يك عدل حق مالك باطل نشود ، و گويند نقش انگشترى لقمان حكيم اين بود كه « پوشيدن آنچه ديدى به عيان ، اولىتر كه رسوا كردن به گمان . »

درجهء دوم تعريف است ،

كه باشد كه كسى كارى كند و نمىداند كه آن نشايد ، چون روستايى كه در مسجد نماز كند و ركوع و سجود تمام نكند ، يا در كفش [ 2 ] وى نجاست بود ، و اگر بدانستى كه با اين ، نماز درست نيست خود نكردى . پس وى را ببايد آموخت ، و ادب اين آن است كه به لطف آموزد تا وى رنجور نشود ، كه رنجانيدن مسلمانان بىضرورتى نشايد . و هر كه را چيزى بياموختى ، وى را به جهل و نادانى صفت كردى و عيب وى پيش چشم وى داشتى : اين جراحت بىمرهمى احتمال [ 3 ] نتوان كرد ، و مرهم آن بود كه عذر وى در پيش دارى و گويى كه « هر كه از مادر بزايد عالم نبود ، ليكن بياموزد ، و هر كه نداند تقصيرى بود كه از مادر و پدر و استاد بوده باشد ، مگر كه به - ناحيت شما كسى نيست كه فرا شما بياموزد . » با اين و امثال اين دل وى را خوش كند ، و هر كه چنين نكند تا [ 4 ] كسى برنجد ، مثل وى چون كسى بود كه خون از جامه به بول شويد يا خواهد كه خيرى بكند شرّى كرده باشد .
هامش
[ 1 ] پيشين ، نخست . [ 2 ] نسخه بدل : كوش ( كفش ) . [ 3 ] احتمال ، تحمل . [ 4 ] تا ، كه ، در نتيجه .