تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 511

مساهمون:

ص٥١١
به غالب ظن داند كه وى را بزنند معذور بود . و اگر غالب ظن آن بود كه زنند ، و محتمل بود كه نزنند ، هرگز بدين معذور نباشد - كه اين احتمال و گمان بد بود - و برنخيزد [ 1 ] ، و اگر در شك بود ، محتمل بود كه گوييم : حسبت واجب است به يقين و به شك برنخيزد ، و باشد كه گوييم : حسبت خود جايى واجب آيد كه غالب سلامت بود . اما اشكال ديگر آن است كه ضررى كه باشد بر مال يا بر تن يا بر جاه يا بر خويشاوندان و شاگردان ، يا بيم آن بود كه زبان در وى دراز كنند ، يا بيم آن بود كه در فايدهء دنياوى و دينى بر وى بسته آيد ، و اقسام اين بسيار است ، و هر يكى را حكمى است .

[ بيم عواقب حسبت در حق خويش ]

و آنچه در حقّ خويش ترسد دو قسم است : يكى آنكه بترسد كه چيزى در مستقبل وى را حاصل نيايد ، چنان كه اگر بر استاد حسبت كند در تعليم وى تقصير كند ، و اگر بر طبيب حسبت كند در علاج وى تقصير كند ، و اگر بر خواجه حسبت كند ادرار وى بازگيرد يا چون وى را كارى افتد حمايت نكند ، اين همه آن است كه بدين معذور نباشد ، كه اين ضررى نيست ، كه [ 2 ] هراس فوت شدن زيادتى است در مستقبل . اما اگر در وقتى كه بدان محتاج باشد چنان كه بيمار بود و طبيب جامهء ابريشمين دارد و اگر حسبت كند در نزديك او نيايد ، يا درويش بود و عاجز و قوت توكل ندارد و يك تن بيش نيست كه او را نفقه مىدهد و اگر حسبت كند باز گيرد ، و يا در دست شريرى درمانده است و يك تن است كه وى را در حمايت دارد ، اين حاجتها در وقت است : بعيد نباشد اگر او را بدين عذرها رخصت دهيم در خاموشى ، كه اين ضرر در وقت ظاهر مىشود - ، و ليكن مقدار اين ضرر به احوال بگردد [ 3 ] ، و اين به انديشه و اجتهاد وى تعلّق دارد : بايد كه دين خويش را نظر كند ، و احتياط كند تا بىضرورتى
هامش
[ 1 ] ترك حسبت نشايد . [ 2 ] كه ، بلكه . [ 3 ] در حالات مختلف فرق مىكند .