واجب بود تعظيم شرع را [ 1 ] ، چنان كه از انكار به دل عاجز نيست ، از انكار به زبان عاجز نيست .
چهارم آنكه معصيت باطل تواند كرد ، و ليكن او را بزنند ، چنان كه سنگى بر آبگينهء خمر زند ناگاه تا بشكند يا بر چنگ و رباب زند و بشكند : اين واجب نيايد ، و ليكن انكار كردن و صبر كردن اولىتر و فاضلتر . اگر كسى گويد كه خداى - تعالى - گفته است :
وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ الَى التَّهْلُكَةِ
« 1 » - خويشتن را در تهلكه نيفكنيد - جواب آن است كه ابن عباس ( رض ) مىگويد [ 2 ] : « معنى آن است كه مال نفقه كنيد در راه خداى - تعالى - تا هلاك نشويد » و براء عازب ( ره ) گويد كه « معنى آن است كه مال نفقه كنيد و توبه كنيد كه هر كه گناه كند آنگاه گويد :
توبه كنم ، توبهء وى نپذيرم . » و عبيده مىگويد : « معنى آن است كه گناه كند و پس از آن هيچ خير نكند . » و بر جمله [ 3 ] روا بود كه يك مسلمان خويشتن بر صف كفّار زند و جنگ - مىكند تا وى را بكشند ، و اين خويشتن در تهلكه افكندن بود ، و ليكن چون در وى فايده بود - كه او نيز كسى را بكشد تا دل كفّار شكسته شود و گويند مگر مسلمانان همه همچنين دليرند - اندر اين ثواب بود . امّا اگر نابينايى يا عاجزى خويشتن بر صف كفّار زند روا نبود ، كه اين خويشتن را بىفايده هلاك كردن باشد .
و همچنين اگر حسبت جايى بود كه وى را بكشند يا برنجانند و معصيت دست بندارند و بدان صلابت وى فرا نمايد در دين شكستگى در دل فاسقان پديد نخواهد آمد و كسى را رغبت خير نخواهد فزود ، هم نشايد كه ضررى احتمال كند [ 4 ] بىفايده . و اندر اين قاعده دو اشكال است :
يكى آنكه باشد كه هراس وى از بددلى [ 5 ] و گمان باشد ، و ديگر آنكه باشد كه از زدن نترسد ليكن از جاه و مال و رنج خويشاوندان ترسد . امّا در اول آن است كه اگر
هامش
[ 1 ] براى بزرگداشت شرع .
[ 2 ] در تفسير و معنى آيه مىگويد .
[ 3 ] بر جمله ، خلاصه .
[ 4 ] احتمال كردن ، تحمل كردن .
[ 5 ] بددلى ، ترس ، ترسويى .
( 1 ) قرآن ، 2 - 195 .