بيش بود و راه دراز نبود ، بر وى واجب باشد براى حق مسلمانان آنجا شدن .
امّا چون عاقلى مال كسى تلف مىكند ، اين ظلم و معصيت بود : اگر - چه در او رنجى باشد حسبت بايد كرد ، كه معصيت دست به داشتن و منع كردن بىرنج نبود ، و لا بد ببايد كشيد ، مگر رنجى كه طاقت آن ندارد و از آن عاجز آيد . و مقصود از حسبت كردن اظهار شعاير اسلام است ، پس تحمّل رنج در اين واجب است . مثلا اگر جايى خمر بسيار باشد و تا آن بريزد مانده خواهد شد ، واجب آيد ، و اگر گوسفندان بسيار غلّهء مسلمانى مىخورند و تا بيرون كند مانده - خواهد شد ، واجب نباشد : حقّ وى [ 1 ] چنان نگاه بايد داشت كه حقّ ديگران ، و روزگار وى [ 2 ] حق وى است ، واجب نبود بر وى كه در عوض مال كسى ديگر دهد ، امّا واجب بود كه در عوض دين دهد و از معصيت منع كند .
[ تفصيل شرائط تحمل كردن حسبت ]
و در حسبت نيز همه رنجى تحمّل كردن واجب نيايد ، كه در آن نيز تفصيلى است . و تفصيل آن است كه اگر عاجز بود خود معذور است و جز انكار به دل واجب نيايد . امّا اگر عاجز نبود ، و ليكن ترسد كه وى را بزنند يا داند كه سخن وى فايدهاى نخواهد داد اين را چهار صورت است :
يكى آنكه داند كه او را بزنند و معصيت دست بندارند : بر وى واجب نبود و ليكن مباح بود كه به زبان يا به دست حسبت كند و بر زخم صبر كند ، بلكه بر اين ثوابى يابد ، كه در خبر است كه هيچ شهيد فاضلتر از آن نبود كه بر سلطان ظالم حسبت كند و او را بكشند .
دوم آنكه داند كه از معصيت منع تواند كرد و هيچ بيم نبود : قادر مطلق اين بود ، و اگر نكند عاصى بود .
سوم آنكه معصيت دست بندارند و وى را نتوانند زد : حسبت كردن به زبان
هامش
[ 1 ] حق صاحب غله .
[ 2 ] روزگار ( وقت ) كسى كه شاهد غله خوردن گوسفند است .