از اين جمله چهار شرط معلوم شود :
شرط اول آنكه منكر باشد ،
اگر چه معصيت نباشد و اگر چه صغيره بود ، كه اگر ديوانه يا كودكى را بيند كه با بهيمهاى صحبت [ 1 ] مىكند منع بايد - كرد ، اگر چه اين را معصيت نگويند ، كه ايشان مكلّف نيند ، و ليكن اين فعل خود در شرع منكر است و فاحش [ 2 ] ، و اگر ديوانهاى [ 3 ] بيند كه شراب مىخورد يا كودكى [ 4 ] كه مال كسى تلف مىكند ، هم منع بايد كرد ، و آنچه معصيت بود ، اگر چه صغيره باشد ، حسبت بايد كرد ، چون عورت برهنه كردن در گرمابه و از پس زنان نگريستن و در خلوت با ايشان ايستادن و انگشترى زرين و جامهء ابريشمين داشتن و از كوزهء سيمين آب خوردن و مثل اين صغاير - بر همه حسبت بايد كرد .
شرط دوم آنكه معصيت در حال موجود بود .
امّا اگر كسى فارغ شد از خمر خوردن ، پس از آن نشايد وى را رنجانيدن جز به نصيحت گفتن ، امّا حدّ زدن جز سلطان را نشايد [ 5 ] ، و همچنين كسى كه عزم كند امشب شراب خورد نشايد او را رنجانيدن كه باشد كه نخورد ، و چون گويد : « نخواهم خورد . » نشايد گمان بد بردن . امّا چون با زنى به خلوت بنشيند ، حسبت روا بود ، پيش از آنكه فرا زنا شود ، كه خلوت نفس معصيت است ، بلكه اگر بر در گرمابهء زنان بايستد تا چون بيرون مىآيند مىنگرد ، حسبت بايد كرد ، كه اين ايستادن معصيت است .
شرط سوم آنكه معصيت ظاهر بود بىتجسّس محتسب .
امّا تجسّس نشايد ، و هر كه در خانه شود و در بندد ، نشايد كه بىدستورى وى در شدن و طلب كردن تا چه مىكند ، و نشايد از در و بام نغوشه كند [ 6 ] تا آواز رود بشنود
هامش
[ 1 ] صحبت ، آميزش جنسى .
[ 2 ] منكر فاحش ( آشكار ) .
[ 3 ] ديوانهاى را ، كودكى را .
[ 4 ] ديوانهاى را ، كودكى را .
[ 5 ] فقط در صلاحيت سلطان است .
[ 6 ] نغوشه كردن ، به گوش ايستادن .