و نه عجب اگر درجات حسبت بگردد [ 1 ] ، كه اگر فرزندى بر پدر حسبت خواهد كرد وى را بيش از نصيحت و تلطّف مسلّم نباشد . حسن بصرى ( ره ) مىگويد : « پند دهد [ 2 ] ، چون خشمگين خواهد شد [ 3 ] خاموش باشد . » امّا سخن درشت گفتن - چون احمق و جاهل و مثل اين - نشايد با پدر و زدن خود البتّه ، و نشايد كشتن او را اگر چه كافر بود ، و زدن وى در حدّ ، اگر چه پسر جلّاد [ 4 ] بود ، نشايد ، پس اين [ 5 ] اولىتر بود . امّا اگر تواند كه خمر وى بريزد و جامهء ابريشمين را درز باز كند و چيزى كه از حرام استده - باشد به خداوند [ 6 ] باز دهد و كوزهء سيمين بشكند و صورتى كه بر ديوار نقش - كرده بود تباه كند . و امثال اين ، ظاهر آن است كه روا بود اگر چه پدر خشمگين شود ، كه كردن اين حق است و خشم پدر باطل است : و اين تصرّفى نيست در نفس پدر ، چون زدن و دشنام دادن . و ممكن بود كه كسى گويد :
« چون پدر سخت رنجور خواهد شد ، نكند » ، كه حسن بصرى ( ره ) مىگويد :
« چون خشمگين خواهد شد [ 7 ] خاموش باشد و وعظ دست بدارد . » و بدان كه حسبت بنده بر خواجه و حسبت زن بر شوهر و حسبت رعيّت بر سلطان همچنين بود كه حسبت فرزند بر پدر ، كه اين حقوق همه مؤكّد است و عظيم است . امّا حسبت شاگرد بر استاد آسانتر است ، چه ، آن حرمت به مجرّد دين است : چون بدان علم كه از وى بياموخته است كار كند محال نباشد [ 8 ] بلكه عالم كه به علم خود كار نكند حرمت خود و آن وى [ 9 ] فرونهادهباشد .
ركن دوم آن كه حسبت در وى بود
بدان كه هر كارى كه منكر بود و در حال موجود باشد و محتسب بىتجسّس آن بشناسد ، و ناشايستگى آن به يقين معلوم باشد ، حسبت در وى روا بود . و
هامش
[ 1 ] تغيير كند .
[ 2 ] فرزند .
[ 3 ] پدر .
[ 4 ] جلاد ، تازيانه زننده .
[ 5 ] نصيحت و تلطف .
[ 6 ] خداوند ، صاحب .
[ 7 ] پدر .
[ 8 ] محال ، بيهوده ، اگر شاگرد به علم آموخته از استاد عمل كند حسبت او بر استاد بيهوده و باطل نيست .
[ 9 ] و حرمت علم را .