ايشان حذر نكردند . »
باب دوم - در شرط حسبت
بدان كه حسبت بر همهء مسلمانان واجب است ، و شرط آن بدانستن لا بد بود [ 1 ] ، كه هر فريضه كه شرط آن نشناسند ، گزاردن آن ممكن نشود .
و حسبت را چهار ركن است :
يكى محتسب ، و يكى آنكه حسبت بر وى است ، و يكى آنكه حسبت در وى است ، و يكى چگونگى احتساب .
ركن اول محتسب است
و شرط وى بيش از آن نيست كه مسلمان و مكلّف باشد ، كه حسبت حق دين گزاردن [ 2 ] بود : هر كه از اهل دين است اهل حسبت است .
و خلاف است [ 3 ] تا عدالت [ 4 ] و دستورى سلطان شرط هست يا نه . و درست نزديك ما آن است كه شرط نيست .
اما عدالت و پارسايى چگونه شرط بود ؟ اگر حسبت كسى خواهد كرد كه هيچ گناه نكند ، خود هرگز حسبت صورت نبندد ، چه هيچ كس معصوم نباشد . سعيد بن جبير ( ره ) گويد : « اگر بايد حسبت آنگاه كنيم كه هيچ گناه نكنيم ، پس هرگز هيچ حسبت نكنيم . » حسن بصرى ( ره ) را گفتند : « كسى گويد ، كه خلق را دعوت مكنيد تا پيشين [ 5 ] خويشتن تمام پاك نكنيد . ، » گفت : « شيطان در آرزوى هيچ چيز نيست مگر آنكه اين كلمه در دل ما آراسته كند ، تا در حسبت بسته شود . » و انصاف در اين مسئله آن است كه حسبت از دو گونه بود :
يكى به نصيحت و وعظ بود . و هر كه كارى بد مىكند و كسى را گويد :
« مكن . » و پند دهد ، جز آنكه برو مىخندند هيچ فايده نبود كه وعظ وى هيچ
هامش
[ 1 ] و دانستن شرط حسبت ضرور و ناگزير است .
[ 2 ] اداى حق دين .
[ 3 ] و در اين معنى اختلاف قول هست .
[ 4 ] عدالت محتسب .
[ 5 ] پيشين ، نخست .