تخطي إلى المحتوى الرئيسي

كيمياى سعادت ( فارسى ) — صفحة 495

مساهمون:

ص٤٩٥
قرآن را تا در تصرّف و انديشه نپيوندد .

مقام سوم در سماع حركت و رقص و جامه دريدن است .

و هر چه در آن مغلوب باشد و بىاختيار بود ، بدان مأخوذ نبود ، و هر چه به اختيار كند تا فرا مردم نمايد به دروغ كه وى صاحب حالت است - و نباشد - اين حرام است ، كه اين عين نفاق بود . بو القاسم نصرآبادى گويد : « من مىگويم كه اين قوم به سماع مشغول باشند بهتر از آنكه به غيبت كردن . » بو عمرو بن نجيد گفت : « اگر سى سال غيبت كند ، بهتر از آنكه در سماع حالتى فرا نمايد به دروغ . » و بدان كه كاملترين آن باشد كه سماع مىشنود و ساكن مىباشد ، كه بر ظاهر وى پيدا نيايد ، و قوّت وى چنان بود كه خويشتن نگاه تواند داشت ، كه آن حركت و بانگ كردن و گريستن همه از ضعف بود ، و ليكن چنين قوّت كمتر باشد . و همانا معنى آنكه أبو بكر ( رض ) گفت : « كنّا كما كنتم ثمّ قست قلوبنا . » اين بود كه قويت قلوبنا ، يعنى كه سخت و به قوّت شد ، كه طاقت آن داريم كه خويشتن نگاه مىداريم . و آن كس كه خويشتن نگاه - نتواند داشت بايد كه تا به ضرورت نرسد ظاهر نگرداند و خويشتن نگاه - مىدارد . جوانى در صحبت جنيد ( رض ) بود ، چون سماع بشنيدى بانگ كردى . جنيد گفت : « اگر نيز چنين كنى ، در صحبت من نباشى . » پس وى صبر همىكرد ، به جهدى عظيم . تا يك روز چندان خويشتن نگاه داشت كه طاقتش نماند : به آخر بانگ بكرد و شكمش بشكافت و فرمان يافت [ 1 ] . اما اگر كسى از خويشتن حالتى اظهار نمىكند ، رقص كند تا به تكلّف خويشتن فرا گريستن آورد ، روا بود . و رقص مباح است كه زنگيان در مسجد
هامش
[ 1 ] فرمان يافت ، بمرد ، در نسخهء تركيه : « بجكيد و بمرد » ، در نسخهء لنينگراد : « بطرقيد » .