نجنبانى . و براى اين است كه بر حديث سماع كم افتد ، بلكه بر آواز خوش افتد ، چون موزون بود و به الحان بود . و آنگاه هر دستانى [ 1 ] و راهى [ 2 ] اثرى ديگر دارد . و قرآن را نشايد كه در الحان افكنند و بر دستان راست كنند و در وى تصرّف كنند . و چون بىالحان بود ، سخن مجرّد نمايد ، مگر آتشى گرم باشد كه بدان برافروزد .
سبب چهارم آنكه الحان را نيز مدد بايد داد به آوازهاى ديگر تا اثر بيشتر كند ، چون قضيب [ 3 ] و دف و شاهين و طبل و غير آن . و اين صورت هزل دارد ، و قرآن عين جدّ است : وى را صيانت بايد كرد از آنكه با چيزى ياد كنند كه در چشم عوام آن صورت هزل دارد . رسول ( ص ) در خانهء ربيع بنت معوّذ شد ، آن كنيزكان دف مىزدند و سرود مىگفتند ، چون وى را بديدند ثناى وى به شعر گفتن گرفتند . گفت : « خاموش باشيد ، همان كه مىگفتيد مىگوييد - . » كه ثناى وى عين جدّ بود ، و عزيزتر از آن بود كه با دف بر گويند كه صورت هزل دارد و نشايد .
سبب پنجم آنكه هر كسى را حالتى بود كه حريص باشد بر آنكه بيتى شنود موافق حال خويش ، چون موافق نباشد ، آن را كاره بود ، و باشد كه گويد :
« اين مگوى ، ديگر گوى . » و نشايد قرآن در آن معرض آوردن كه از آن كراهيت آيد . و باشد كه همهء آيتها موافق هر كسى نبود . پس اگر بيت موافق وى نباشد ، وى بر وفق حال خويش تنزيل كند ، كه واجب نيست كه از شعر آن فهم كنند كه شاعر خواسته است ، اما قرآن را نشايد كه تنزيل كنى « 1 » بر انديشهء خويش ، و آن معنى قرآن بگردانى .
پس سبب اختيار مشايخ قوّال را اين بوده است كه گفته آمد و حاصل اين معنى با دو سبب آيد : يكى ضعف شنونده ، و ديگر بزرگداشت حرمت
هامش
[ 1 ] دستان ، پرده ، سرود ، نغمه .
[ 2 ] راه ، آهنگ .
[ 3 ] در « احياء علوم الدين » نيز « قضيب » آمده و به معنى ناى است .
( 1 ) ص 489 - ح 1 .