رقص همىكردند و عايشه به نظاره شد .
و رسول ( ص ) فرا على گفت : « تو از منى ، و من از تو . » على از شادى اين ، رقص كرد و چند بار پاى بر زمين زد ، چنان كه عادت عرب باشد كه در نشاط و شادى كنند . و فرا جعفر ( رض ) گفت : « تو به من مانى به خلق و خلق » ، وى نيز از شادى رقص كرد . و زيد بن حارثه را گفت : « تو برادر و مولاى مايى » ، از شادى رقص كرد .
و اگر كسى گويد آن [ 1 ] حرام است ، خطا مىكند ، بلكه غايت اين آن است كه بازى باشد ، و بازى حرام نيست . و كسى كه بدان سبب كند [ 2 ] تا آن حالتى كه در دل وى پيدا مىآيد قوىتر شود ، آن خود محمود بود .
اما جامه دريدن به اختيار نشايد ، كه اين ضايع كردن مال بود . اما چون مغلوب باشد روا بود ، هر چند كه جامه به اختيار درد و ليكن باشد كه اندر آن اختيار مضطر باشد ، كه چنان شود كه اگر خواهد كه نكند نتواند ، كه نالهء بيمار به اختيار بود ، و ليكن اگر خواهد كه نكند نتواند . نه هر چه به ارادت و قصد بود آدمى دست از آن بتواند داشت به همه وقتى : چون چنين مغلوب بود ، مأخوذ نبود .
اما آنكه صوفيان جامه خرقه كنند [ 3 ] به اختيار ، و پارهها قسمت كنند : گروهى كه اعتراض كردهاند كه اين نشايد خطا كردهاند ، كه كرباس نيز پاره كنند تا پيراهن دوزند ، و ليكن چون ضايع نكنند - و براى مقصودى پاره كنند - روا - باشد . همچنين چون پارهها چهارسو كنند [ 4 ] ، براى آن غرض را تا همه را از آن نصيب باشد ، و بر سجّاده و مرقّع دوزند روا باشد ، كه اگر كسى تايى كرباس به صد پاره كند و فرا صد درويش دهد ، مباح بود چون [ 5 ] هر پاره چنان باشد كه به كار آيد .
هامش
[ 1 ] رقص .
[ 2 ] رقص كند .
[ 3 ] جامه چاك دهند .
[ 4 ] چهارسو ، ( در « احياء » :
قطعا مربعة ) ، چهار بر ، چهار گوش ، مربع .
[ 5 ] چون ، هرگاه ، به شرط آنكه . . .